تبليغاتX
بَندِر خوبُم دُرِّ جنوبُم بي تو مِه...

بَندِر خوبُم دُرِّ جنوبُم بي تو مِه...

 نام يوسف آرمين را زياد شنيده بودم و از فعاليت هاي موسيقي ايشان و پسرش هادي آرمين كم و بيش اطلاعاتي داشتم . يك روز به همراه آقاي مهرزاد ميررستمي ( پسر مرشد ) كه با اين خانواده آشنايي قديمي داشت قراري گذاشتم تا من را به ايشان معرفي كند و من بتوانيم از فعاليت هاي آرمين براي شما بنويسم .

 

بعد از توضيحات مختصري كه مهرزداد در مورد من و وبلاگم داد خودم صحبت را ادامه دادم و گفتم كه براي معرفي شخصيت شما به عزيزان طرفدار موسيقي آمده ام ، اگر افتخار صحبت كردن و همكاري را به من بدهيد . كه در جواب گفت :

                يوسف آرمين استاد و نوازنده عود

در خدمت هستم . ولي من حضور مفيدي براي موسيقي اين شهر نداشته ام كه شما ميخواهيد از من بنويسيد . به هر حال كاري كه از دستم بر بياد براي شما انجام ميدهم .

 

_  چطور شد كه با موسيقي آشنا شديد و اين كار را ادامه داديد ؟

 

موقعي كه من 8 ساله بودم در محله ما ( چهارراه مرادي ) همسايه اي داشتيم كه ميخواست به سفر مشهد برود ، رسم بود كسي كه براي سفر زيارتي مي رود پشت سرش چاوشي مي كردند . در اين مراسم چاوشي همسايه ما شخصي هم به همراه اين هيئت همراه فلوت مي زد و زيبايي خاصي به مراسم داده بود كه حالت عرفاني زيبايي داشت ، به طرف شخص نوازنده فلوت رفتم و تا آخر مجلس و همراهي زائران نواختن او را تماشا مي كردم . بعد از پايان مراسم به او گفتم كه سازت به من ميدهي او هم كه ديد من به فلوت علاقه دارم يك فلوت به من داد كه با قيمت 1 تومان از او خريدم . و شروع به نواختن كردم بي آنكه كسي يادم بدهد ، به طوري كه خودم را ارضاع مي كرد .

 

_  آقاي آرمين تا جايي كه من به ياد دارم از شما به عنوان نوازنده و استاد عود ياد مي شود اگر امكان دارد از آشناييتان با ساز عود هم برايمان تعريف كنيد  .

 

عادت داشتيم بعد از ظهر ها با دوستان به طرف بركه هاي محله گل كني مي رفتيم براي آب تني و بازي . روزي در همين مسيري كه مي رفتيم (در سراه سازمان كنوني) پيري مردي كه از قطر آمده و مهمان اقوامشان بود درب منزلشان نشسته بود و عود مي زد . اولين باري بود كه عود را از نزديك مي ديدم . دوستان را رها كردم و به طرف پيرمرد رفتم ، طي يك ماهي كه اين شخص در بندر بود من تمام عصر ها براي ياد گرفتن عود پيش او مي رفتم . از آنجايي كه استعداد يادگيري داشتم قطعاتي را كه مي نواخت بلافاصله مي گرفتم مثل ( دِلُم پاي دلتِن سبزهَ نارنجي ). تا اينكه موقع رفتن اين شخص به قطر رسيد و من ديگر بي عود مي شدم از او خواستم كه عودش را به من بفروشد ولي او علاقه بسيار من را كه ديد عودش را به من هديه داد و رفت .

 

_  آيا آن عود را هنوز هم داريد و من مي توانم آن را ببينم ؟

 

متاسفانه در آن زمان من تمام وقتم را با ساز جديدم مي گذراندم و اهميتي به درس و مدرسه نمي دادم پدرم آن عود را شكست و ديگر در آن زمان جايي براي فروش عود در بندر وجود نداشت . به ناچار با نخ قلاب ماهي گيري و حلب و چوب عودي براي خودم درست كردم و خودم را سر گرم مي كردم . تا اينكه روزي دايي من كه مسافرت خارجي داشت برايم به جاي عود گيتار فرستاد . اما من با گيتار هم صداي عود در مي آوردم در واقع عودي مي زدم .  

 

_ كمي از ساز عود بگيد و چطور شد كه آن را ياد گرفتيد ، آيا در يادگيري شما كسي يا كساني هم نقش داشتند ؟

 

عود يك ساز ايراني الاصل است كه متاسفانه به دليل كم استفاده شدن در موسيقي ايراني ، اكثرا آن را سازي عربي ميشناسند كه اين اشتباه است اسم فارسي عود بربط است و بسياري از دانشمندان ما آن را مي نواختند مثل ابو علي سينا ، زكرياي رازي و ...  .

و اما در آن زمان جايي براي آموزش موسيقي در بندر نبود . تقاسيم استاد فريد العَدرش كه هر روز عصر از راديو پخش مي شد را گوش مي كردم و در واقع حفظ مي كردم . فريد العدش قرآن و اذان را هم با عود مي نواخت و در ساز عود بسيار قوي است . البته راهنمايي هاي جعفر اوج هرمز نيز بي تاثيري نبود . 

 

_ از جعفر اوج هرمز و ديگر هنرمندان آن زمان چيزي داريد كه براي ما بگوييد ؟

 

روزي در محله سيد كامل عروسي بود كه در اين مجلس گروه موسيقي تشكيل شده از جعفر اوج ، ارسلان عطايي و حسن كريمي بود . مابين استراحتي كه اينان در مجلس داشتند من به طرف عودشان رفتم و آن را برداشتم . آنها كه ديدند فردي كم سن و سال طرف سازشان رفته از كار من عصباني شدند و خواستند جلوي مرا بگيرند ولي من با خواهش عود را ازشان گرفتم و كمي زدم ، جعفر اوج از من پرسيد كه عود را چطور ياد گرفته اي خوب مي زني . گفتم كه خودم و از طريق گوش كردن . در آن مجلس مورد تشويق اين سه تن قرار گرفتم و ادامه ي اين مجلس را من عود زدم .

 

_ از كي تدريس را شروع كرديد  ؟

 

بعد از انقلاب و از سال 66 به بعد تدريس را در ارشاد به علاقه مندان آغاز كردم ، كه در آنجا با اساتيدي چون مرحوم روضه خوان آشنا شدم و از ايشان پيانو و قرني را ياد گرفتم . چون برايم موسيقي مهم است نه ساز ، من تعصبي روي ساز نداشته و فقط سعي در ياد گيري دارم .

 

پس از آشنايي با آقاي روضه خوان من نت موسيقي را ياد گرفتم و از آن به بعد موسيقي را علمي و با نُت به شاگردانم ياد مي دادم .

 

_ كار هاي شما بيشتر از صدا و سيما پخش مي شود اگر امكان دارد در اين رابطه هم برايمان توضيح بدهيد .

 

بله ، حدود 5 كاست از شعر هاي قديمي بندري را به صورت موسيقي بي كلام ظبط كردم مثل : مَحمَد حيدري ، رودخونه ي مينُو ، خيابون دلگشا ، پشتِ باغ مولوي و ... . البته اين كارهاي در انحصار دوست عزيز و گرانقدرم منصور نعيمي است كه بيشتر بر روي كار هاي مستند تلويزيوني خودش مي گذراد .

 

_ چرا شما كاستي با صداي خودتان و يا مختص به خودتان ثبت نكرديد ؟

 

حقيقت را بخواهيد من استعداد ساخت آهنگ را ندارم اما در نوازندگي و يادگيري حافظه ام خوب است اگر تعريف از خود نباشد . علم و هنر آهنگسازي كه من نداشتم در پسرم هادي به وضوح ديده مي شود . هادي تقريبا 8 سال داشت كه عود را مثل من مي زد . يادم هست كه از صدا و سيما براي برنامه موج موج مرواريد در خواست آهنگي كرده بودند كه من نتوانستم چيزي تحويل آنها بدهم ولي هادي اين آهنگ را در همان 8 سالگي ساخت كه در تلويزيون پخش شد .

 

_ تا جايي كه من اطلاع دارم هادي الان بايد خدمت مقدس سربازي باشد . اي كاش مي توانستم صحبتي هم با ايشان داشته باشم . اگر امكان دارد از فعاليت هاي هادي بگوييد .

 

بله سرباز است . او عود را بهتر از من مي زند ، ساز اصلي اش هم عود است هرچند كه گيتار را هم خوب مي زند . او بيشتر به آهنگ سازي علاقه دارد . جديدا با همكاري دوستش مهراب بهرامي و مجيدذاكري كليپ تصويري براي برنامه شو وا شو صدا و سيما آماده و آهنگسازي كرده كه خودش هم مي خواند :

 

وَختي كه غايه ي نِماز درُن رحمت بَشِت واز دور از چِش غرابِ پير ديريا بُكُنت پا خو دراز

 

و اما كار هايي در پيش دارد كه مي خواهد آنها را خودش اجرا كند مثل شعري كه براي جانبازان و مفعود الاثراهاي جنگ تحميلي آهنگسازي كرده و يا شعري در مورد شهداي هواپيماي اير باس كه همه اينها سروده آقاي مجيد ذاكري است .

                   يوسف آرمين استاد و نوازنده عود

_ از آشنايي با شما خوشحال شدم . ممنون از اينكه وقتتون رو در اختيار من گذاشتيد و براي شما و هادي آرمين آزوري موفقيت و سلامتي دارم .

...............................................................................................

 

پ ن :  كليپ جديد برنامه شو واشو با صداي آقايان : قنبر راستگو و رضا صادقي اجرا مي شود .

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم تیر 1385ساعت 1:9  توسط مهدی EKHLASMAND  | 

تير ما فرا رسيد تا بهانه اي باشد براي يادي از ياري مهربان . كسي كه موسيقي و شعر ادب هرمزگان مديون اوست . هر چند جايگاه آن استاد و معلم برزگوار ، بالاتر از اين صفحه اينترنتي است .

 

سوم تير ماه سال 76 روزي بود كه موسيقي و شعر هرمزگان ستاره اي را از دست داد . از آن پس هر ساله در اين تاريخ از طرف عزيزان اهل هنر و ادب يادواره اي براي بزرگداشت آن مرحوم در اين شهر برگذار مي شد . اما چند سالي است كه ... ( دليلش را من هم نمي دانم ) .

 

متاسفانه در مورد ابراهيم منصفي اطلاعاتي ندارم كه براي شما بنويسم شايد اين سروده ها كه از زبان دوستان اوست بيانگر شخصيت آن مرحوم براي شما باشد . هرچند كه شما عزيزان بيشتر از من او را مي شناسيد .

  

اين سه سروده كه در وصف (( رامي )) مي باشد را به ياد او در اينجا مي نويسم .

 

              مرحوم منصفي با اين راديو ظبط كاست هايشان را ظبط مي كردند . نه با وسايل پيشرفته صدابرداري و دك ...

(( دم رامي گرم ))

 

وَختي رامي شَهُندهَ             شَزَ گيتار و شَخُوندَه

دگهَ سيمُ شبرُنُده              بي چوكو شچموندَه

دَم رامي گرم

 

بوي بو زرد بوي گِشتهَ        توي مهتابي شَنشتهَ

دگهَ رامي شَـنوشتـهَ          توي مردم شـَـدووندهَ

دَم رامي گرم

 

اَ غم و غصهَ شگفتهَ          دِگــَه اُ كـِـصهَ شَگقته

حرف ناگفته شَگفته           بــي چـوكو شَسَرُندَه

دَم رامي گرم

 

شَگُفتهَ شعر و ترونهَ           وا گپــون عـاشكونهَ

توي كنچيل توي خونهَ         مِـثِ كفتر شَـپـَرُندهَ

دَم رامي گرم

 

باشهَ كه خيلي فَخيرهَ        تــوي آبـادي اسيرهَ

هميشهَ خُرد و خميرهَ         يه دو بيتــي شَلَگنُدهَ

دَم رامي گرم

 

وختي كه اُ دَنگ شَگفته      جُكُن قشنگ شگفتهَ

همهَ رنگ وا رنگ شگفته     بي همه من شپُكُندهَ

دَم رامي گرم

 

وختي كه گيتار شَديدَ         گويي معشوكه رسيدهَ

همه نازو شَخريــــده           يــتا گـيتار شــــزپــــنـده

دَم رامي گرم

............................................................

 

(( رامي ))

 

هنوز ياد خاشـت تو يـــــادمــونِن              ســكوتِ شـعـــرونـــت فريـادمونن

صداي هق هقت توي شوستون              تـخونده بيت غــــم خـوب يـادمونن

 

صداي سوز آوازت تــــــو كـرگيـن               وختي بارون شرخت خوب يادمونن

چطو از ياد اريت روزون رفـتــــــه                تو كـه قـصه تگـفــت خوب يادمونن

 

تو كـه تشمارده عشقو دونه دونــه           تـسـاخـته آشـيــــــانـــه يـادمـونـن

تو كه غير از خدا هيچ كه اتنهسته            تــــــو بــــــــودي جـاودونه يادمونن

 

هــنـوز يـاد خـاشت تو يـادمـونـن               ســــكوت شـعـرونـت فـريــادمـونن

كجايي رامي اي مرد جنوبـــــي               چه خاش گيتار تزه خوب يـــادمونن

 

.................................................................

 

(( وقت مردن ))

 

وقت مردن سر قبرم منويسي كه ارم

نه شعاري كه چه ارم

وقت مردن آخرين لحظه راهن

امناوا گل سر قبرم بنسي كه كه ارم

 

 

تو بدو بهر خدا بهر دل مه به دعا

تو مزن آتش به اي پيله و اي منزل مه

دل شوا سينه مه پاره بكنت

تا كه زنده ن غم خو چاره بكنت

 

دل شوا سينه بي كينه پاره بكنت

تا كه زنده ن غم خو چاره بكنت

خيلي وقت پيش يك زموني مردرم

بي دو چشم آسمونيت مردرم

 

امناوا كاخي و مرمر توي شهرم ببنم

دل شوا سينگو بشم كل خو تو ساحل بكنم

مبش دشمن كه دشمن اجلن

ساف و ساده آدم از راه ابرن

 

.................................................................

 

پ . ن 1: (( دم رامي گرم )) سروده ايست از صالح سنگبر كه در آخرين مراسم بزرگداشت منصفي در سالن فجر بندرعباس قرائت شد .

پ . ن 2: (( رامي )) سروده اي از عيسي بلوچستاني .

پ . ن 3 (( وقت مردن )) از سروده هاي مرحوم منصفي مي باشد .  

+ نوشته شده در  جمعه نهم تیر 1385ساعت 11:52  توسط مهدی EKHLASMAND  |