و چه غم انگيز افسانه ناصريا به پايان رسيد ...!
بدون مقدمه بايد بگويم كه وبلاگ پروند ديگر به روز نمي شود . وبلاگي كه به همت سياورشن ساخته و طراحي و به روز مي شد از اين پس غذايي براي گشنه گان ادب و شيفتگانش ندارد .
نشر اين خبر براي من بسيار سينگين است ، ولي حقيقت مرگ چيزي است كه هيچ كس نمي تواند از آن فرار كند .
باري ديگر جامعه هنري و ادبي هرمزگان جامه سياه بر تن مي كند . تا قبل از اين حادثه ، گفتگو ها در اين مورد بود كه رامي را كسي قدر ندانست ولي حالا بايد بگوييم كه پوريا را هم ...
متاسفانه هنوز علت مرگ اين بزرگوار مشخص نيست . اما پس از انجام مراحل قانوني پيكر اين هنرمند دفن مي شود .
((عكس از انوش))
به ديدار دوست عزيزم مهدي آمده بودم حيفم آمد محبتهايش را بي پاسخ بگذارم .
آفت + آب
آفتاب هم آب است
كه آفت زده باشد
مثل من
مثل تو
مثل اين سايه كه با سايه من
هم سايه است
آفتاب هم
آب است .
(( صالح سنگبر ))
با سلام خدمت دوستان برزگوار . وقفه اي را كه در به روز رساني وبلاگ براي من پيش آمده ، ببخشيد . هرچند اين صفحه مجازي ( به دليل مسائل كاري و شخصي ) دير به دير به روز مي شود ، اما تا تواني در نوشتن و معرفي هنرمندان دارم . از پا نخواهم نشست .
جدا از فضاي هنر موسيقي ، جالب و به جا دانستم كه به معرفي محققّي كه با صرفِ هزينهِ وقت و زندگي خو د به تحقيق در مورد هرمزگان شناسي كرده با هزينه شخصي و بدون پشتيباني هيچ سازماني.
مصاحبه اي بسيار ساده با اسحاق برخوردارزاده داشتم كه از شما عزيزان دعوت به خواندن آن مي كنم .
_ آقاي بر خوردار زاده اگر امكان دارد مختصرا خودتان را معرفي كنيد .
بنده اسحاق برخوردار زاده ، متولد 1331 در بندرعباس هستم . كودكي را در محله سيد كامل به سر كردم. چون پدرم كليددار زیارت سيد كامل بود.
_ كار تحقيق را از كي شروع كرديد و چطور شد كه به آن روي آورديد؟
حدودا 16 سال. از سال 69 به بعد بود كه با موضوع جمع آوري لغات بندري. بدين ترتيب كه روزي قلم و دفتري برداشتم و كنار اسكله شهر نشستم ، هرچي لغت به ذهنم رسيد كه بندري است را يادداشت كردم. از آن به بعد وارد جمع پير ها مي شدم و به صحبتهايشان گوش مي دادم، هر كلمه اي كه به نظرم بندري مي آمد را نسخه برداري مي كردم كه هم اكنون بيش از 1500 كلمه بندري دارم.
_ چطور شد كه به اين كار رو آورديد جدا از حس هرمزگان دوستي؟
اشتباه نكنيد ، من كارم اين نيست ، بنده كارمند ( تكنسين ) اداره آب منطقه اي هرمزگان هستم.
از آنجايي كه مرحوم پدرم معلم و نويسنده گمنامي بود و در رژيم سابق با راديو در برنامه فرهنگ مردم همكاري داشت ، من فكر مي كنم كه اين حس به من ارثي منتقل شده .
_ اگر امكان دارد از فعاليت هاي خود براي ما بگوييد .
فكر نمي كنم فعاليت مفيدي داشته باشم ولي به اختصار به تعداي از آنها مي پردازم :
_ در تابستان سال 81 به دعوت سيماي مركز خليج فارس ، در برنامه سيماي روستا به تشريح بازي هاي محلي پرداختم ، كه تعداد 13 بازي را معرفي كرده و شرح دادم .
_ سال 82 در همايش سديدالسلطنه كبابي مقاله اي دادم كه نوشته من جزء مقالات برتر انتخاب شد و به چاپ رسيد .
_ محرم 82 تحقيق خود را در مورد سوگ در بندرعباس با موضوع شهر خودم بندر آغاز كردم .
كه اگر گذر عمر اجازه چاپ و تكميل آنها را به من بدهد به چاپ خواهم رساند .
_ آيا هم اكنون فعاليت جديدي در دست داريد كه روي آن كار كنيد يا هما موضوعات قبلي كه نام برديد را تكميل مي كنيد ؟
به همت سازمان تربيت بندي در 10/2/82 هيئتي با نام ورزشهاي سنتي بومي روستايي تشكيل شده كه سرپرستي آن را بنده با افتخار به دست گرفته ام . چرا كه آرزو داشتم بازيهاي مرده را زنده كنم .
اگر شما به ترانه چيچيكا كه متعلق به آقاي علي حبيب زاده است توجه كنيد ، متوجه خواهيد شد كه ايشان در 35 سال پيش به اين موضوع ( فراموش شدن بازي هاي محلي ) اشاره كرده است كه در اين شعر بيش از 10 نوع بازي نام برده مي شود . حبيب زاده مفهوم شعرش اين است كه از آن همه بازي براي ما فقط چيچكايش باقي مانده ... !
گوشه اي از فعاليت هاي اين كميته كه در تاريخ 31/5/85 روز مبعث پيامبر اكرم ( ص ) در پارك دولت بندرعباس برگزار مي شود بدين شرح است :
1 _ نمايش بازيهاي رزمي ورزشي است كه قسمتي از آن معرفي بازي زو ( كبدي ) مي باشد . اين بازي كه ريشه در فرهنگ هرمزگان دارد ، را متاسفانه هندي ها منشاءش در دست گرفته اند كه آن را جز بازيهاي آسيايي خود مي دانند .
2 _ مسابقه شتر سواري كه در روستاي جلابي در ساعت 17 برگذار مي شود .
از شما و كليه خواننداگان اين مطلب دعوت ميكنم كه براي ديدن تشريف بياوريد .

_ ممنون و متشكر از اين كه وقتتون رو به ما دادين . خدا قوت .
در اولين مرخصي سربازي كه هادي آمده بود به ديدنش رفتم تا صحبت هاي او را هم در زمينه موسيقي و موفقيت هايش براي شما بنويسم . به دعوت او وارد اتاقش شدم ، واقعا جالب و زيبا بود ، طرح هاي سياه قلم جالبي در اتاقش بود كه خود نشانگر عشق و علاقه او به هنر گرافيك است . هرچند كه رشته تحصيلي اش هم همين است .

هنر موسيقي و آهنگسازي را مديون پدرم هستم . شايد اگر او موسيقي كار نمي كرد اين استعداد در من شكوفا نمي شد . چون پدرم قطعات خوبي با عود مي نواختند و من از كودكي صداي عود در گوشم بوده .
_ اين را هادي گفت و من از او پرسيدم : كار موسيقي را از كي شروع كرديد ؟
از كودكي . من با هرچيزي كه در دستم مي آمد دهل مي زدم . تا اينكه كم كم از پدرم عود را ياد گرفتم . در دوران مدرسه هم در گروه سرود من عود مي زدم .
_ چطور شد كه از يك سار ربع پرده ( عود ) به ساز نيم پرده و كلاسيك ( گيتار ) رو آورديد ؟
حدودا سال 77 بود كه من كلاس دوم هنرستان شهيد آويني بودم ، به سفارش آقاي پريش مدير هنرستان قطعه اي بي كلام را براي دانش آموزان تازه وارد سال اول آماده و اجرا كرديم كه اين كار با ساز عود و پيانو بود . در حين نواختن همين موسيقي بود كه در دسته عود كمبود چيزي ( پرده ) را احساس كردم . از آن به بعد بود كه به سمت گيتار و نواختن آن رفتم .
طبق معمول من هم مثل بيشتر كساني كساني كه در اين شهر گيتار مي زنند ، به سمت ابراهيم منصفي رفتم و آهنگهاي او را مي زدم تا اينكه كم كم دسته گيتار را شناختم . البته در يكي از بزرگداشتهاي منصفي شعر دلم از بي كسي تو سينه مردن را همراه با گروه گاتا اجرا كردم . نا گفته نماند كه به فرهاد و آهنگهاي او هم علاقه بسياري دارم .

_ گفتيد كه در هنرستان هنر هاي تجسمي تحصيل مي كرديد آيا به جز گرافيك و موسيقي به هنر ديگري هم علاقه داريد ؟
تئاتر را دوست دارم ولي تئاتريست نيستم . البته در چندين كار تئاتر ، استاد احمد حبيب زاده موسيقي متنش را برعهده گرفته ام مثل كار : آي بالك خبردار كه خوانندگي آن با محمد اسلامی بود .
شايد جالب نباشد ولي بنويسيد كه هادي آرمين چند سال از وقتش را كه به بهترين نحو مي توانست از آن در زمينه موسيقي فعاليت كند از دست داد . نزديك به دو سال است كه آهنگسازي ، گيتار و كارهاي بي كلام را دوباره از سر گرفته ام . قصد دارم سالهاي تلف شده عمرم را در موسيقي ، جبران كنم و كارهايي براي هنر دوستان و همشهريان عزيزم بسازم كه تاريخ مصرف نداشته باشد . مثل موسيقي پشت شهر ... .
_ اگر امكان دارد توضيح مختصري در مورد موسقي پشت شهر براي ما بگوييد .
پشت شهر نام قطعه اي بي كلام بود كه توسط دوستانم اميررحمانيان و مهراب بهرامي ساختم . اين كار به جشنواره موسيقي فرستاده شد و در كشور بين 98 كار فرستاده شده به اين جشنواره ، دهم شد ( به دليل بي كلام بودنش ) .
_ از كارها و فعاليت هاي جديدتان چيزي براي گفتن داريد ؟
بله . حدود 10 ماهي ميشود كه به طور جدي با مجيد ذاكري فعاليت دارم كه حدود 9 كار از سروده اي او را اگر خدا قسمت كند براي اجراي خودم در نظر گرفته ام . اين سروده ها بيشتر مضنون اجتماعي دارند و در آنها كمتر از عشق و عاشقي صحبت مي شود .
هدفم در كارهاي آينده اين است كه موسيقي بندر را با همان تم بندري و دهل و كسر به جهانيان معرفي كنم .
امكان دارد اسم چند تن از كساني را كه براي آنها آهنگسازي كرده ايد ببريد ؟
پیوند اسمنی ، محمد روهنده و حسن اسير غم ( كاستي كه جديدا وارد بازار شده از سروده هاي مجيدذاكري ) ، كيانوش بلالي پور ، محسن كنور تبريزي ، مرشد ميررستمي و كارهايي به سفارش صدا و سيما ... .
_ آيا دوستاني هستند كه شما را در اين راه همراهي كرده باشند و شما بخواهيد اسمي از آنها ببريد ؟
بله ، جاي دارد از پيشكسوتاني چون حسين گردين و حمید سعیدتشكر كنم چون كمكهاي بسياري در كارهاي گيتار به من كرده اند .
اگر موفقيتي در آينده داشته باشم آن را مديون همكاري هاي مجيد ذاكري و مهراب بهرامي مي دانم .
ابراهيم علوي شاگردِ شاگردِ پدرم يكي از بهترين دوستان و مؤثرترين عنصري است كه در آهنگسازي به من كمك كرده است .

نام يوسف آرمين را زياد شنيده بودم و از فعاليت هاي موسيقي ايشان و پسرش هادي آرمين كم و بيش اطلاعاتي داشتم . يك روز به همراه آقاي مهرزاد ميررستمي ( پسر مرشد ) كه با اين خانواده آشنايي قديمي داشت قراري گذاشتم تا من را به ايشان معرفي كند و من بتوانيم از فعاليت هاي آرمين براي شما بنويسم .
بعد از توضيحات مختصري كه مهرزداد در مورد من و وبلاگم داد خودم صحبت را ادامه دادم و گفتم كه براي معرفي شخصيت شما به عزيزان طرفدار موسيقي آمده ام ، اگر افتخار صحبت كردن و همكاري را به من بدهيد . كه در جواب گفت :

در خدمت هستم . ولي من حضور مفيدي براي موسيقي اين شهر نداشته ام كه شما ميخواهيد از من بنويسيد . به هر حال كاري كه از دستم بر بياد براي شما انجام ميدهم .
_ چطور شد كه با موسيقي آشنا شديد و اين كار را ادامه داديد ؟
موقعي كه من 8 ساله بودم در محله ما ( چهارراه مرادي ) همسايه اي داشتيم كه ميخواست به سفر مشهد برود ، رسم بود كسي كه براي سفر زيارتي مي رود پشت سرش چاوشي مي كردند . در اين مراسم چاوشي همسايه ما شخصي هم به همراه اين هيئت همراه فلوت مي زد و زيبايي خاصي به مراسم داده بود كه حالت عرفاني زيبايي داشت ، به طرف شخص نوازنده فلوت رفتم و تا آخر مجلس و همراهي زائران نواختن او را تماشا مي كردم . بعد از پايان مراسم به او گفتم كه سازت به من ميدهي او هم كه ديد من به فلوت علاقه دارم يك فلوت به من داد كه با قيمت 1 تومان از او خريدم . و شروع به نواختن كردم بي آنكه كسي يادم بدهد ، به طوري كه خودم را ارضاع مي كرد .
_ آقاي آرمين تا جايي كه من به ياد دارم از شما به عنوان نوازنده و استاد عود ياد مي شود اگر امكان دارد از آشناييتان با ساز عود هم برايمان تعريف كنيد .
عادت داشتيم بعد از ظهر ها با دوستان به طرف بركه هاي محله گل كني مي رفتيم براي آب تني و بازي . روزي در همين مسيري كه مي رفتيم (در سراه سازمان كنوني) پيري مردي كه از قطر آمده و مهمان اقوامشان بود درب منزلشان نشسته بود و عود مي زد . اولين باري بود كه عود را از نزديك مي ديدم . دوستان را رها كردم و به طرف پيرمرد رفتم ، طي يك ماهي كه اين شخص در بندر بود من تمام عصر ها براي ياد گرفتن عود پيش او مي رفتم . از آنجايي كه استعداد يادگيري داشتم قطعاتي را كه مي نواخت بلافاصله مي گرفتم مثل ( دِلُم پاي دلتِن سبزهَ نارنجي ). تا اينكه موقع رفتن اين شخص به قطر رسيد و من ديگر بي عود مي شدم از او خواستم كه عودش را به من بفروشد ولي او علاقه بسيار من را كه ديد عودش را به من هديه داد و رفت .
_ آيا آن عود را هنوز هم داريد و من مي توانم آن را ببينم ؟
متاسفانه در آن زمان من تمام وقتم را با ساز جديدم مي گذراندم و اهميتي به درس و مدرسه نمي دادم پدرم آن عود را شكست و ديگر در آن زمان جايي براي فروش عود در بندر وجود نداشت . به ناچار با نخ قلاب ماهي گيري و حلب و چوب عودي براي خودم درست كردم و خودم را سر گرم مي كردم . تا اينكه روزي دايي من كه مسافرت خارجي داشت برايم به جاي عود گيتار فرستاد . اما من با گيتار هم صداي عود در مي آوردم در واقع عودي مي زدم .
_ كمي از ساز عود بگيد و چطور شد كه آن را ياد گرفتيد ، آيا در يادگيري شما كسي يا كساني هم نقش داشتند ؟
عود يك ساز ايراني الاصل است كه متاسفانه به دليل كم استفاده شدن در موسيقي ايراني ، اكثرا آن را سازي عربي ميشناسند كه اين اشتباه است اسم فارسي عود بربط است و بسياري از دانشمندان ما آن را مي نواختند مثل ابو علي سينا ، زكرياي رازي و ... .
و اما در آن زمان جايي براي آموزش موسيقي در بندر نبود . تقاسيم استاد فريد العَدرش كه هر روز عصر از راديو پخش مي شد را گوش مي كردم و در واقع حفظ مي كردم . فريد العدش قرآن و اذان را هم با عود مي نواخت و در ساز عود بسيار قوي است . البته راهنمايي هاي جعفر اوج هرمز نيز بي تاثيري نبود .
_ از جعفر اوج هرمز و ديگر هنرمندان آن زمان چيزي داريد كه براي ما بگوييد ؟
روزي در محله سيد كامل عروسي بود كه در اين مجلس گروه موسيقي تشكيل شده از جعفر اوج ، ارسلان عطايي و حسن كريمي بود . مابين استراحتي كه اينان در مجلس داشتند من به طرف عودشان رفتم و آن را برداشتم . آنها كه ديدند فردي كم سن و سال طرف سازشان رفته از كار من عصباني شدند و خواستند جلوي مرا بگيرند ولي من با خواهش عود را ازشان گرفتم و كمي زدم ، جعفر اوج از من پرسيد كه عود را چطور ياد گرفته اي خوب مي زني . گفتم كه خودم و از طريق گوش كردن . در آن مجلس مورد تشويق اين سه تن قرار گرفتم و ادامه ي اين مجلس را من عود زدم .
_ از كي تدريس را شروع كرديد ؟
بعد از انقلاب و از سال 66 به بعد تدريس را در ارشاد به علاقه مندان آغاز كردم ، كه در آنجا با اساتيدي چون مرحوم روضه خوان آشنا شدم و از ايشان پيانو و قرني را ياد گرفتم . چون برايم موسيقي مهم است نه ساز ، من تعصبي روي ساز نداشته و فقط سعي در ياد گيري دارم .
پس از آشنايي با آقاي روضه خوان من نت موسيقي را ياد گرفتم و از آن به بعد موسيقي را علمي و با نُت به شاگردانم ياد مي دادم .
_ كار هاي شما بيشتر از صدا و سيما پخش مي شود اگر امكان دارد در اين رابطه هم برايمان توضيح بدهيد .
بله ، حدود 5 كاست از شعر هاي قديمي بندري را به صورت موسيقي بي كلام ظبط كردم مثل : مَحمَد حيدري ، رودخونه ي مينُو ، خيابون دلگشا ، پشتِ باغ مولوي و ... . البته اين كارهاي در انحصار دوست عزيز و گرانقدرم منصور نعيمي است كه بيشتر بر روي كار هاي مستند تلويزيوني خودش مي گذراد .
_ چرا شما كاستي با صداي خودتان و يا مختص به خودتان ثبت نكرديد ؟
حقيقت را بخواهيد من استعداد ساخت آهنگ را ندارم اما در نوازندگي و يادگيري حافظه ام خوب است اگر تعريف از خود نباشد . علم و هنر آهنگسازي كه من نداشتم در پسرم هادي به وضوح ديده مي شود . هادي تقريبا 8 سال داشت كه عود را مثل من مي زد . يادم هست كه از صدا و سيما براي برنامه موج موج مرواريد در خواست آهنگي كرده بودند كه من نتوانستم چيزي تحويل آنها بدهم ولي هادي اين آهنگ را در همان 8 سالگي ساخت كه در تلويزيون پخش شد .
_ تا جايي كه من اطلاع دارم هادي الان بايد خدمت مقدس سربازي باشد . اي كاش مي توانستم صحبتي هم با ايشان داشته باشم . اگر امكان دارد از فعاليت هاي هادي بگوييد .
بله سرباز است . او عود را بهتر از من مي زند ، ساز اصلي اش هم عود است هرچند كه گيتار را هم خوب مي زند . او بيشتر به آهنگ سازي علاقه دارد . جديدا با همكاري دوستش مهراب بهرامي و مجيدذاكري كليپ تصويري براي برنامه شو وا شو صدا و سيما آماده و آهنگسازي كرده كه خودش هم مي خواند :
وَختي كه غايه ي نِماز درُن رحمت بَشِت واز دور از چِش غرابِ پير ديريا بُكُنت پا خو دراز
و اما كار هايي در پيش دارد كه مي خواهد آنها را خودش اجرا كند مثل شعري كه براي جانبازان و مفعود الاثراهاي جنگ تحميلي آهنگسازي كرده و يا شعري در مورد شهداي هواپيماي اير باس كه همه اينها سروده آقاي مجيد ذاكري است .

_ از آشنايي با شما خوشحال شدم . ممنون از اينكه وقتتون رو در اختيار من گذاشتيد و براي شما و هادي آرمين آزوري موفقيت و سلامتي دارم .
...............................................................................................
پ ن : كليپ جديد برنامه شو واشو با صداي آقايان : قنبر راستگو و رضا صادقي اجرا مي شود .
تير ما فرا رسيد تا بهانه اي باشد براي يادي از ياري مهربان . كسي كه موسيقي و شعر ادب هرمزگان مديون اوست . هر چند جايگاه آن استاد و معلم برزگوار ، بالاتر از اين صفحه اينترنتي است .
سوم تير ماه سال 76 روزي بود كه موسيقي و شعر هرمزگان ستاره اي را از دست داد . از آن پس هر ساله در اين تاريخ از طرف عزيزان اهل هنر و ادب يادواره اي براي بزرگداشت آن مرحوم در اين شهر برگذار مي شد . اما چند سالي است كه ... ( دليلش را من هم نمي دانم ) .
متاسفانه در مورد ابراهيم منصفي اطلاعاتي ندارم كه براي شما بنويسم شايد اين سروده ها كه از زبان دوستان اوست بيانگر شخصيت آن مرحوم براي شما باشد . هرچند كه شما عزيزان بيشتر از من او را مي شناسيد .
اين سه سروده كه در وصف (( رامي )) مي باشد را به ياد او در اينجا مي نويسم .

(( دم رامي گرم ))
وَختي رامي شَهُندهَ شَزَ گيتار و شَخُوندَه
دگهَ سيمُ شبرُنُده بي چوكو شچموندَه
دَم رامي گرم
بوي بو زرد بوي گِشتهَ توي مهتابي شَنشتهَ
دگهَ رامي شَـنوشتـهَ توي مردم شـَـدووندهَ
دَم رامي گرم
اَ غم و غصهَ شگفتهَ دِگــَه اُ كـِـصهَ شَگقته
حرف ناگفته شَگفته بــي چـوكو شَسَرُندَه
دَم رامي گرم
شَگُفتهَ شعر و ترونهَ وا گپــون عـاشكونهَ
توي كنچيل توي خونهَ مِـثِ كفتر شَـپـَرُندهَ
دَم رامي گرم
باشهَ كه خيلي فَخيرهَ تــوي آبـادي اسيرهَ
هميشهَ خُرد و خميرهَ يه دو بيتــي شَلَگنُدهَ
دَم رامي گرم
وختي كه اُ دَنگ شَگفته جُكُن قشنگ شگفتهَ
همهَ رنگ وا رنگ شگفته بي همه من شپُكُندهَ
دَم رامي گرم
وختي كه گيتار شَديدَ گويي معشوكه رسيدهَ
همه نازو شَخريــــده يــتا گـيتار شــــزپــــنـده
دَم رامي گرم
............................................................
(( رامي ))
هنوز ياد خاشـت تو يـــــادمــونِن ســكوتِ شـعـــرونـــت فريـادمونن
صداي هق هقت توي شوستون تـخونده بيت غــــم خـوب يـادمونن
صداي سوز آوازت تــــــو كـرگيـن وختي بارون شرخت خوب يادمونن
چطو از ياد اريت روزون رفـتــــــه تو كـه قـصه تگـفــت خوب يادمونن
تو كـه تشمارده عشقو دونه دونــه تـسـاخـته آشـيــــــانـــه يـادمـونـن
تو كه غير از خدا هيچ كه اتنهسته تــــــو بــــــــودي جـاودونه يادمونن
هــنـوز يـاد خـاشت تو يـادمـونـن ســــكوت شـعـرونـت فـريــادمـونن
كجايي رامي اي مرد جنوبـــــي چه خاش گيتار تزه خوب يـــادمونن
.................................................................
(( وقت مردن ))
وقت مردن سر قبرم منويسي كه ارم
نه شعاري كه چه ارم
وقت مردن آخرين لحظه راهن
امناوا گل سر قبرم بنسي كه كه ارم
تو بدو بهر خدا بهر دل مه به دعا
تو مزن آتش به اي پيله و اي منزل مه
دل شوا سينه مه پاره بكنت
تا كه زنده ن غم خو چاره بكنت
دل شوا سينه بي كينه پاره بكنت
تا كه زنده ن غم خو چاره بكنت
خيلي وقت پيش يك زموني مردرم
بي دو چشم آسمونيت مردرم
امناوا كاخي و مرمر توي شهرم ببنم
دل شوا سينگو بشم كل خو تو ساحل بكنم
مبش دشمن كه دشمن اجلن
ساف و ساده آدم از راه ابرن
.................................................................
پ . ن 1: (( دم رامي گرم )) سروده ايست از صالح سنگبر كه در آخرين مراسم بزرگداشت منصفي در سالن فجر بندرعباس قرائت شد .
پ . ن 2: (( رامي )) سروده اي از عيسي بلوچستاني .
پ . ن 3 (( وقت مردن )) از سروده هاي مرحوم منصفي مي باشد .
وقتي صحبت از سبك شرقي يا ريع پرده در موسيقي بندرعباس مي شود ، بي شك هم اذهان به سمت محمد روهنده و مرشد ميررستمي متمركز مي شود . اما بعد از اين دو نفر شخص ديگري در اين شهر است كه با گام صدايي پائين تر از اين دو عزيز ولي تكنيكي زيبا ربع پرده را اجرا مي كند . اين شخص كسي نيست جز محمد اسلامي كه اكثر دوستان با او آشنايي دارند يا حداقل صداي او را شنيده اند .
طبق يك قرار قبلي به محل كار او رفتم و پس از معرفي خودم و از او خواستم كه آغاز كار خوانندگي اش را برايم تعريف كند . او كه 38 سال سن و از بچه هاي محله بركه گرد است اين طور شروع كرد :

در سال 60 كلاس اول راهنمايي بودم براي اولين بار در مسجد 12 امام ( منبر گپ ) كار نوحه خواندن را شروع كردم البته قبل از آن تعزيه خواني هم مي كردم كه با تشويق مردم به اين كار ادامه دادم من تحرير شروند و ربع پرده را از آنجا ياد گرفته ام . من در حال حاضر هم در ماه هاي محرم و صفر و رمضان در حسينيه امام جعفر صادق محله نايبند جنوبي تعزيه خواني و نوحه خواني مي پردازم .
_ چطور شد كه به خوانندگي روي آورديد ؟
پس از كار نوحه خواني من اين استعداد را در خودم ديدم كه مي توانم بخوانم ، براي همين در گروه سرود مدرسه شركت كردم . از آن به بعد گروهي تشكيل دادم كه در اين گروه احمد ايرانمنش همراه من جفتي مي زد كه در حدود سالهاي 60 _61 بود . از آن به بعد كار موسيقي را ادامه دادم. البته لازم به ذكر است كه بعد ها نوازندگاني عودي چون : هيبت ، محمد راشدي ، صادق عبدالهي و علي اسلامي نيز به گروه ما اضافه شدند .
_ اما تا جايي كه من يادم هست گروه شما فقط عود داشت .
بله با فرا رسيدن دوران سربازي احمد ايرانمنش او از گروه ما جدا شد و شخصي براي نوازندگـي جفتي به گروه ما اضافه نشد . هر چند كه مرحوم دوست محمد ( دوستك ) در بعضي از تمرين هاي ما شركت داشت ولي بدليل سازگار نشدندش با عود تـنوانست با ما همكاري كند .
_ چطور شد كه ساز هاي كوبه اي را رها كرديد و به ارگ و روي آورديد ؟
فقط و فقط به درخواست مردم . چررا كه با وراد شدن ريتم ارگ به موسيقي بندر ، ديگر جاي براي دهل و كسر وجود نداشت . البته اكثر مردم هم ريتم ارگ را بيشتر مي پسندند .
در اولين سالي كه محمد روهنده به دبي رفت ، حدود 2 سال من با نوازندگي ارگ توسط فواد شكاري برنامه اجرا مي كردم . فواد شكاري اولين نفري بود كه همراه من ارگ زد .
_ خود شما بيشتر ريتم ارگ را مي پسنديد يا ريتم هاي زنده ؟
جواب اين سوال بسيار واضح است . موسيقي ما با ريتم دهل و كسر است مگر مي شود كه از ياد بردش و به راحتي جاي آن را به ريتم الكترونيكي و مصنوعي داد ؟ حالا كه بحث به اين جا رسيد بايد بگم كه من خودم نوازنده سازهاي كوبه هستم و همراه هنرمنداني چون : جعفر اوج ، حسن كريمي ، ارسلان عطايي و حسين وفادار ، كسر زده ام .
_ چه ساز كوبه اي مي نوازيد مي شه نام ببريد ؟
دهل ، كسر ، پي په ، تومبا ، دورنگه ، سمّا ...
گروه ما كارش را به دهل و كسر شروع كرد . يادم هست كه براي آوردن چوب درخت بنگله از سرخون ( براي دهل ) ، چه مسافتي را با موتور طي مي كرديم .
بله هنوز هم ريتم دهل و كسر براي من شيرين است .
_ آقاي اسلامي آيا بجز موسيقي فعاليت هنري ديگري هم داريد ؟
قبلا در گروه تئاتر هم فعاليت داشتم كه اساتيدي چون احمد حبيب زاده ( برادر علي خان ) و محمد علي قويدل مربي من بودند . كار موسيقي تئاتر آي بالك خبردار بر عهده من بود . كه اين تئاتر در بوشهر هم بر روي صحنه رفت و در آنجا جوايزي هم دريافت كرد .
حالا كه سخن از شعر علي حبيب زاده شد بايد بگويم كه من علاقه زيادي به علي خان و اشعارش و دارم ، در بيشتر برنامه ها من اشعار حبيب زاده را هم ميخوانم . البته جاي دارد كه از اشعار مرحوم نصرك هم نامي ببرم چرا كه شاعري بسيار فهميده و گرانقدر است اما متاسفانه كمتر كسي او را مي شناسد يا نامي از او مي برد .

اي ننه دندونُم اي ننه دندونُم تو دست مَگهِ وا جونُم مه زن مردونُم
_ ممنون از اينكه وقتتون رو به من و افتخار اين مصاحبه رو دادين . در آخر اگر حرفي با خوانندگان اين مطلب داريد بفرماييد .
براي شما و ديگر عزيزاني كه براي شناساندن موسيقي بندر فعالت دارند و زحمت مي كشند آرزوي موفقيت دارم . سلام گرم مرا كه به گرمي ريتم بندري است به كليه طرفدارن موسيقي و همكاران برسانيد و براي يكــايكـشان آرزوي موفقيت دارم ، هميشه و در همه حال جا براي پيشترفت وجود دارد اگر بخواهند .
...............................................................................................
پ ن 1 : آي بالك خبردار يكي از سروده هاي معروف علي حبيب زاده است : آه بابا جان حواست جم بكن ، دو روز كه زنده اي با خو جنگ مكن دو روز كه زنده اي با خو جنگ / اي مرد رندون همه لاف ازنن ، ريميز تافالن آخر تخارن ريميز تافالن آخر تخارن .
پ ن 2 : نصرك از شاعران بسيار قديمي بندر بوده كه از نعمت چشم محروم بود . بيشتر اشعار قديمي بندري متعل به اوست . از جمله : حاجي كل صفر يار خو ول ايكه ، در محله خاموشون ، جهازون تك تكي ، زنون بري كبله دعا ، ماشين آقاي روستا ، اي ننه دندونم ، سيم بالا سيم بالا 2 تا سيم شكه بالا و ...
پ ن 3 : ويرايش عكسها توسط موســـــا نويسنده وبلاگ ذهن زيــــــــــبا . ممنونم موسا جان .
وقتی برای اولین بار کنسرت گروه مامبو لیوا رو نگاه کردم ، اون رو دیدم که با مهارت خاصی به درامز ضربه می زد . برای بار دوم حسن رو در اولین فستیوال ستارگان هرمزگانی که در تاریخ 8 و 9 دی ماه سال 84 در لنو پارک هرمز برگذار شد دیدم . از دوستان زیاد تعریفش رو شنیده بودم اما همیشه میگن که شنیدن کی بود مانند دیدن .
تولد شده در بندرعباس و 33 ساله است . حسن کار موسیقی را از سال دوم راهمنایی و از طریق امورتربیتی آغاز کرد . هر چند که نمی توان یاد گیری را فقط به امور تربیتی یا دیگر آموزشگاهها اختصاص داد ، اما کمک دوستانی چون طباطبایی نوازنده درامز گروه آرين نیز درفراگیری علم و هنر او بی تاثیر نبوده و جای تشکر و قدرانی دارد .
ناگفته نماند که مطالعه کتابهای متعدد ریتم سازی و سایتهای اینترنتی در پیشرفت او نقش بسزایی داشتند .
وقتی به او گفتم که برای آشنایی با شما و کارهایتان و خدماتی که به موسیقی بندر کرده اید مزاحم شده ام . در جواب من گفت که من کاری برای موسیقی بندر نکرده ام و کوچکتر از آنم که بخواهید از من تشکر و قدردانی کنید ، شما باید نزد پیشکسوتانی بروید که برای این موسیقی و ریتم حرکت مثبتی انجام داده اند .
به عنوان مثال آقای احمد قاسمی که از درامر های پیشکسوت و خوب این شهر است . یا آقای غلام توسلی ، اولی کسی که درامز را وارد بندرعباس و موسیقی اش کرد . که ما همه مدیون اویم . ( غلام توسلی درامر گروه کارلوس _ یارچغلو )
تا جایی که من اطلاع داشتم و از دوستان شنیده بودم حسن نوری نسب چند تایی ریتم بندری را با درامز ساخته بود . برای اطمینان از صحت اين گفته ها ، همین سوال را از خود حسن پرسیدم که در جواب گفت اگر در موسیقی بندر کمی تامل کنید و با دید علمی موسیقی به آن بنگرید میبینیم که در هر سبک ( بندري ) تنوع ریتم بسیار است که بیشتر آنها منشاء آفریقایی دارند . اما تا جایی که من به یاد داشتم در ساز درامز دو ریتم بیشتر استفاده نمی شد :
1 _ ریتم دهل كسري كه روي درامز پياده شده : اين ريتم توسط استاد توسلی ساخته شده .
2 _ ریتم اسپانیایی : این ریتم که اصلیتش اسپانیایی است به دلیل تشابه بیش از حد به ریتم بندری استفاده می شد .
اما من با الهام از ریتمهای رایج بندری که در سبکهای مختلف وجود دارد ، چهار ريتم را روی درام پیاده کردم که خوشبختانه مورد استقبال عزیزان هنرمند و هنر دوست همشهری قرار گرفت که هم اکنون بیشتر دوستان از این چهار ریتم هم استفاده می کنند .
از فعالیت های او می توان اجرا در آلمان همراه گروه موسیقی محمد رسوالله ، کار با گروه مامبو لیوا ، ناصر عبدالهی ، حسن پیغان ، غلامرضا صنعتگر و علی ابوالقاسمی و غیره را نام برد ، به طور واضح تر بگویم او نوازنده آزاد است .

در آخر صحبت و گلایه حسن نوری نسب که تا حدی مورد قبول من است این بود که : در موسیقی پاپ بیشتر اهمیت و توجه به خواننده است تا نوازندگان . همان گونه که خواننده با صدا و حس خود مفهوم شعر را به شنوده انتقال می دهد ، نوازنده هم با آلت موسیقیی که می نوازد حس خود را انتقال می دهد . متاسفانه اما هميشه تقدير و تشكر از خواننده است تا نوازنده . خوشبختانه ما نوازندگان بسيار قوي و خوبي داريم كه هميشه از آنها در پشت پرده ياد مي شود .
براي مثال گروه مامبو ليوا نوازندگان خوبي داشت كه همگي كار را علمي دنبال مي كردند ، حدود 5 سال از كار گروه مامبو ليوا گذشته بود ولي هنوز كسي از آن اطلاعي نداشت . ما همه تمرينات را در منزل انجام مي داديم . بسياري ار كارهاي سانتانا را اجرا مي كرديم كه مشكل ترين ساز آن گيتار بود ، اما افسوس كه ...
ای دل ای دل ای دل ای دل ای دل ای دل ای دل ای دل ای دل
بودِن چهِ خاشِن تا وَختی تو بَشی دیونَت اَبُم یار از بس که خاشی
خاطرت مَوا باشتا کهِ نِتی یه عالَم دُخت اُمدی تو یه چیز دگه ای
ای دل ای دل ای دل ای دل ای دل ای دل ای دل ای دل ای دل
جلویل کِضایی نَه سَرت بُکن کندوره ای که تُمدادهَ نَگـَرت بکن
کاشکـَه سیب اَری خوم کـَکِت مَگه مثل دختولوکی کِچَکِت مَکه
از چهره هایست که نام او کم بر زبان می آید درصورتی که در موسیقی بندرعباس برای خود دارای سبک و مقامی است . از موقعی که کلاس اول راهنمایی بود در گروه سرود مدرسه ( شهید سامپور ) فعالیت داشت . پشتکار و علاقه او سبب می شود تا راه به امور تربیتی پیدا کند و در سالهای 66 _ 67 زیر نظر اساتیدی چون مرحوم روضه خوان و احمد توحدی به فراگیری سازهای ضربی نظیر درامز و طومبا بپردازد .
با همت مرحوم روضه خوان فعالیت موسیقی خود را به صورت جدی دنبال می کند و به یادگیری پیانو و سپس ارگ و طبل ریز را پشت سر می گذارد . تقریبا در سال 71 بود که به تشویق دوست عزیزی چون یدالله حسین زاده شروع به خوانندگی می کند .

لازم به ذکر است که در این سالها علی عرب گذشته از فعالیت در زمینه موسیقی ، کار تئاتر هم می کرده که مشوقین ایشان در زمینه تئاتر نیز بزرگوارانی چون : بلوچی ، سیروس کهوری نژاد ، احمد حبیب زاده و زنده یاد کورش گرمساری عزیز بودند .
نخستین کار گروهی او با همکاری حسن نوری نسب نوازنده درامز و همخوانی رضا آزمند بوده که بیشتر به خواندن شعر های مرحوم منصفی می پرداختند ، که بعد ها با همکاری حمید قاسمی نوازنده کیبورد کاستی نواره بازار کردن با نام داد ازنم . داد ازنم از شعر های معروف علی عرب است که شاعر آن فردی قشمی می باشد . ( علی عرب نام این شاعر را به خاطر نداشت ) .
داد اَزَنـُــم ، داد اَزَنــُــــم داد اَزَنــُم دلـبـرُم نـیـن دَر بَـرُم
تـو ای ماهِ چاردهَ تیر تو ناگه ایخا تـو قـلـبُـم هـوش از سـرُم رَ
هَرشومهِ اَم یارتاصبح کهِ بیدار رحمی بُکُن توبه ای شخصِ بیمار
برهَ بی سلامت بدورازملامَت زنـــــده َبـُمُـونـی تـا بـی قـیـامـت
از دیگر فعالیت های او اجرا در آلمان توسط گروه جهله در سال 78 است که به همراهی آقایان : موسی کمالی ، قنبر راستگو و حسن نوری نسب بود ، است . این گروه برای اجرای تئاتری با نام آینه در سقف به نویسندگی جمشید خانیان و کارگردانی کورش زارعی به آن کشور دعوت شده بودند . عرب علاقه بسیار زیادی به BOB MARLI دارد تا جایی که یکی از شعر های معروف او را اجرا کرده .
از آنجایی که پدربزرگش (( ملا جمعه )) بابا زار بوده موسیقی همواره در خون این خانواده است . هرچند که بازی زار همیشه با عربها بوده و هست .
شعر های معروفی که علی عرب اجرا کرده را می توان :
1 - در محله خاموشون : شعری زیبا و با معنی از مرحوم نصرک .
2 - ای دل ای دل : از سروده های مرحوم منصفی که در زمان حیاتشان اجرا شده .
3 - داد ازنم :
نام برد .

گروهی که علی عرب بنیان آن را گذاشت اندلیب نام دارد که هم اکنون با همکاری سه برادرش به نوازندگی می پردازد ، که وظیفه علی عرب در این کار گروهی نوازندگی کیبورد و خوانندگی است . این چهار برادر مشغول به آهنگسازی و ظبط آلبومی هستند که در آینده ای نچندان دور وارد بازار خواهد شد .
درمحلهء خاموشون شوروشین به پابو غصهَ تو مَخوا ای دِلبریارُم دَر بلا بو
چوکو مالهِ اون محلهَ خیلی گولـُم ایدا هوش از سرُم ایبُردن شیطون گولـُم ایدا
در فصل زمستونِن گل میـونه خارن یارو مال کمربندی رو سینه ش سوارن
با عرض تسلیت خدمت شما عزیزان به مناسبت 28 صفر رحلت رسول اکرم (ص) و شهادت امام حسن مجتبی (ع) .
اولین مداح و نوحه خوان بندر را که شناختم احمد ایرانمنش بود ، حدود 8 سال پیش موقعی که من در اولین عذاداری بندر پا گذاشتم و همراه دیگر دوستان به سینه زنی در منبر سرریگ پرداختم نوحه خوان این منبر احمد ایرانمنش بود . تعریف او را از نزدیکان بسیار شنیده بودم که می گفتند موقع نوحه خوانی به مجلس شور و حال عجیبی می دهد ، که واقعا هم همین طور بود .

از آن به بعد سعی کردم در کلیه مجالس عذاداری که به صورت سنتی بندری اجرا می شد و احمد ایرانمنش نوحه خوانش بود شرکت کنم ، تا اینکه با عزیزان نوحه خوان و نوحه سرایی چون : اسحاق ایرانمنش ، سلیمان ایرانمنش ، مجید ایرانمنش ، محمد درفش ، اسماعیل محرابی ، ... آشنا شدم ، که هریک برای خود محترم و عزیزند .
اجرای قوی ، گام بالای صدا ، سبک نوحه خواندنش ، شور و حالی که هنگام خواندن به شنونده منتقل می کرد ، تحریر ، ربع پرده و ... همگی دست به دست هم دادند تا من مصاحبه ای با احمد ایرانمنش داشته باشم و او را به شما عزیزان معرفی کنم .
احمد ایرانمش بحری با 36 سال سن ساکن محله شهناز بندرعباس است . از آنجایی که مداحی و نوحه خوانی اهل بیت در خانواده ایشان ریشه ای دیرینه دارد او هم عاشق ائمه گشته و این نعمت خدادای را در راه ایشان استفاده می کند .
قبل از معرفی ، جمله دوست خوبم سیاورشن را تکرار می کنم که می گفت : عذاداری سنتی بندری حالت ریتمیک دارد و سر ضرب است . نوحه خوان و سینه زن باید ضرب را رعایت کنند چرا که اگر یک نفر ضرب را بشکند باعث اختلال در سینه زدن بقیه و خواند نوحه خوان می شود .
بله احمد ایرانمنش هم قبل از اینکه به مداحی و نوحه خوانی بپردازد کار موسیقی می کرد ( نوازندگی ساز جفتی و ساز های ضربی ) خودش می گفت که بعد از انقلاب اولین گروهی که در بندرعباس کار موسیقی می کرد گروه ما بود که با خوانندگی محمد اسلامی( 1 ) همراه بود . و بعد از آن گروهی های متعددی چون محمد روهنده و محمد رستمی و غیره روی کار آمدند .
اما بیش از ده سال است که احمد موسیقی را کنار گذاشته و هنر و فن خواندنش را فقط در وصف مظلومیت ائمه و معصومین بکار می برد . باز هم از خودش نقل قول کنم که می گفت من نوحه خوانی و مداحی را در رکاب استاد مرحوم ناخدا و در مسجد فاطمیه شروع کردم ، چون علاقه بسیاری به ایشان و سبک خواندنشان داشتم ، هر چند که پس از گذشت سالها هنوز هم کسی در نوحه خوانی به پای استاد ناخدا نمی رسد .
بعد از آن به منبر سریگ رفتم و حدود 10 سال در آنجا به تعزیه خوانی و مداحی و نوحه خوانی پرداختم . البته در بین این سالها مجالسی در حسینه نجاتی ، سه زیارتان ، نایبند و سیم بالا هم می رفتم . اما منبر سرریگ را بیشتر از هم دوست دارم چرا که سبک سینه زنی اصیل بندری خود را حفظ کرده و سینه زنان آن بدون کفش و پا برهنه به عذاداری می پردازند .
از او پرسیدم که چرا شما سبک خواندنتان با دیگر برادرانتان فرق دارد ؟
- در جواب من گفت که آنها در نوحه خوانی سبک حاج اسحاق ایرانمش اخوی بزرگ من را در پیش می گیرند ، اما من گذشته از سبک اسحاق ایرانمنش از سبک مرحوم بخشو و مرحوم ناخدا هم تقلید می کنم . ناگفته نماند که اسحاق ایرانمش گذشته از برادر ، استاد من نیز هستند .
آقای ایرانمش شما از زمانی که کار موسیقی کرده اید تا حالا که به نوحه خوانی مشغول هستید شعر یا نوحه ای را سروده اید که برای ما بفرمایید ؟
- خیر ، من تا حالا شعری برای موسیقی نسروده ام ، اما در وصف امام حسین و علی اکبر نوحه های بیساری سروده ام . من سعی میکنم که هر سال برای محرم نوحه جدیدی بگویم که نوحه امسال من همین است که الان از بلندگو پخش می شود .

( 1 ) نوحه جدیدی که احمد ایرانمنش در امسال سروده است :
آمد محرم نوبت یاری رسید شادی گذشت و موسم زاری رسید
( 2 ) نوحه سروده شده توسط احمد ایرانمنش :
ای اضغر صغیر من لای لای مادر طفل نخورده شیر من لای لای مادر
( 3 ) نوحه سروده شده توسط احمد ایرانمنش :
شیر دشت کربلا ابوالفضل شد دو دست از تن جدا ابوالفضل
ناگفته نماند که نوحه ها و واحد های سروده حاج اسحاق ایرانمنش و مرحوم بخشو را هم می خوانم .
( 1 ) نوحه سروده شده توسط اسحاق ایرانمنش :
بانگ عذا بلند است یاران زهن عالم به خروش و نوا شد که ز نو شد محرم
( 2 ) واحد سروده شده توسط اسحاق ایرانمنش :
ایها الناس شما را به حق خون حسین لحظه ای گوش نمایید در این شیون و شین
( 1 ) واحد سروده شده توسط استاد مرحوم بخشو :
در کرببلا شورش و محشر بُود امشب در قلب حسین از ستم خنجر بُود امشب
پ . ن : محمد اسلامی یکی از خوانندگان محبوب بندری در سبک ربع پرده است که تکنیک های جالبی دارد . ایشان در مجالس عذاداری معصومین حضور فعال دارند و به نوحه خوانی می پردازد ( محله نایبند ) .
پ . ن : مرحوم بخشو از بهترین نوحه خوانان کشور محسوب می شد که اهل بوشهر بود و به سبک بوشهری می خواند .
پ . ن : پدر ، مادر ، برادران و خواهر احمد ایرنمنش نیز نوحه خوان هستند .
مینو گلستونن گلستونن مینو همو فصل گرماشن زمستون مینو
مینابی است و در آنجا متولد شده . خودش می گفت موسیقی را دیمی و با گوش کردن یاد گرفتم . تقریبا 12 ساله بودم که با ساز جفتی آشنا شدم ، مینو گلستونن اولین شعری بود که در سن 20 سالگی سرودم .
حدود 2 سال بعد یعنی در سن 22 سالگی با خانه فرهنگ و هنر میناب آشنا شده و در آنجا به کار های هنری اش ادامه می دهد که در آنجا وظیفه اش نواختن ساز جفتی و خوانندگی در پشت صحنه تئاتر داشت . نخستین تئاتری که راستگو در آن همکاری داشته پتوروک بوده با موضوع زار . که این تئاتر را در میناب ، سیرجان ، کرمان ، تهران و بندرعباس اجرا کردند .

قنبر احمد نیز از آن پس در تئاتر بابور ( زار ) ، تئاتر دینگ مهرو ( بزرگ ترین زار ) و ... همکاری داشته . (1)
حدود 5 سال در گروه موسیقی علی خان حبیب زاده به نوازندگی ساز جفتی و ساز های کوبه ای اشتغال داشت . که این اشعار عبارتند از : مَکـُش تالی ، فیروزهَ بدو بی تو دلـُم تنگِن ، ماهی فروش بندرُم ، لنجُم ثِمرن دیریا بودن موج ، آه بابا جان حواست جمع بکن ، یَمبو سَعنهَ ، هوباد گنو رفت کنیز احمد ، هوباد گنو هویی دومونن ... .
تا اینکه انقلاب می شود و پس از آن جنگ تحمیلی شروع می شود که در این مدت راستگو هیچ گونه فعالیت موسیقی نداشت . بعد از تمام شدن جنگ گروهی تشکیل می دهد به نام کالنگ که در آن هنرمندانی چون : احمد عبدالهی نوازنده کسر ، سلیمان اسلامی نوازنده پی په ، عبدالعلی جمالی نوازنده دهل و جعفر روز بازار نوازنده عود در آن همکاری می کردند که وظیفه آقای راستگو در این گروه خوانندگی و نوازندگی جفتی بود . (2)
کهِ گـرما هـندن و رطـب زیاد بو برای جمع کردنش مُشتا به پا بو
که بابا صحب زود از خوو بلند بو پَرونـد بر کـمر بر مُـغ سـوار بو
که پروند بر کمر وا تولک و داس بـه امـید خـدا یـا حـضرت عباس
تولـک رطـبی سَـر پنـگ نغــارین خـوراک ظهـر مـا برنج هَـوارین
بــــدو بابا کـه مـردم ســـر آفـتـــو مـزار مـــهِ بـبند پـا کــُـنتـهَ اَمـبـو
خــودت سایـَم بُکن با طـاق انجــیر فـاتـحــهَ م هـاده تـخـم کـَمَـنــزیـل
هَــلـُو پَمپـِن که مُـرداسنگ زلالن زرک سُرخِن کلک سرخ نیمه حالن
لازم به ذکر است که قنبر راستگو هیچ گونه سواد تحصیلی ندارد اما با این بی سوادی اش اشعار ماندگاری را برای بندر سروده که به نظر من هیچ گاه از یاد و خاطر مردم این سرزمین نمی رود . گزیده ای از اشعار راستگو را میتوان : مینو گلستونن ، پوتوکن گامنی ، ای شمع تو مسوز ، ماهی گیری بو کارم ، از بندر تا مینو خیابون شوکشی نو ، شمال هندن خاش هندن ، مث مار اخاریم توو ، را نام برد .
و اما یک روز که با گروه کالنگ برای اجرای مراسم به فرهنگسرای شهید آوینی رفته بودند با آقای موسی کمالی موسس گروه جهله آشنا می شود . که از آن زمان تا به حال کار ش را با گروه جهله ادامه می دهد . که با تاسیس آموزشگاه پی په سرای هنر قنبر راستگو به آموزش ساز جفتی به جوانان با استعداد و همشهری خودش اشتغال دارد . راستگو در این رابطه هم گفت که : علاقه مندانی که برای آموزش مراجعه می کنند از خواهران هم هسنتد . اما متاسفانه تنها مشکلی که با آن مواجه هستیم کمبود فضای آموزشی است .
یکی سـرخ و یکی نیلهَ یکی شوز مث مار اخاریم تـو
گهی در بندر و گه در ملک مینو مث مار اخاریم تـو
شوون کهنه بپوش روزون بپوش نو مث مار اخاریم تـو
روزون کولی بخوا شوون بخوا پو مث مار اخاریم تـو
هـَمو مای چم گری چوک ماده جاهرو مث مار اخاریم تـو
یه ساعت پی ما بینین یهِ همه مزن دو مث مار اخاریم تـو
پی ما نون گندمن سر هیش بخوا جو مث مار اخاریم تـو
لازم به ذکر است که در شعر بالا به جای مث مار اخاریم تو مصراع مث مار ازدیم دو هم به کار می رود .

پ ن 1 : زار بابور ، زار ی است که در زیر دریا هاست و اغلب افرادی را که برای صیادی مروارید به زیر دریا می رفتند آزار می دهد .
پ ن 2 : ساز جفتی ، سازی بادی است که از دو عدد نی هم اندازه به هم چسبیده درست شده که روز آ ن تعدادی سوراخ وجود دارد . صدای جفتی گهگاهی مانند ناله کردن است . ناله جفتی بسیار معروف است .
پ ن 3 : در پست ( گازی زار ) اشاره به این داشتم که آقای قنبر راستگو بابای زار است و موسیقی درمانی هم انجام می دهد .
در اکثر کاست ها و ترانه های بندری که با صدای محمد روهنده اجرا شده ، از فواد شکاری به عنوان نوازنده کیبورد نام برده می شود . فواد شکاری را به جرات می توان پله ترقی محمد روهنده دانست ( البته به نظر من ) .
همین بهانه ای شد تا به محله سید کامل برم و به فواد سری بزنم تا با او بیشتر آشنا بشم و فعالیت های موسیقی و هنری اش را از زبان خودش بشنوم .

فواد شکاری متولد سال 1350 در بندرعباس است . از کودکی تا به حال علاقه به ساز های کوبه ای داشته . اولین نفری که پای او را به عرصه موسیقی باز می کند مرحوم محمد رستمی نوازنده چیره دست ارگ بود که فواد نیز در گروه ایشان به نوازندگی درامز مشغول بود . ناگفته نماند که مرحوم روضه خوان و استاد احمد توحدی نیز در یاد گیری او نقش بسزایی داشته اند .
نزدیک به چهار سال در گروه ناصر عبدالهی به نوازندگی درامز اشتغال داشته تا اینکه ناصر به تهران راه پیدا می کند و کار موسیقی اش را در مقطع کشوری به اجرا می گذارد . که این مصادف بود با ورود ارگ های ربع پرده یا همان شرقی به بازار موسیقی .
ارگ های شرقی را شرکت های سازنده ای چون YAMAHA وGEM و ... به سفارش اعراب ساختند . هنگامی که این ارگ هابه بندر راه پیدا کرد فواد و محمد روهنده اولین کسانی بودند که آن را برای موسیقی بندری به کار گرفتند . که ترکیبی از شعر های جزیره ای ، علی حبیب زاده ، حسین وفادار و ... بود . که از این اشعار می توان : فاطمهَ بودِن فراری ( از حسین وفادار ) ، اَلهَ سَبزهَ ( از علی محبوب ) و سیاه نَرمهَ نَرمهَ را نام برد .
اصل کار موسیقی فواد ریتمیک است یا به عبارتی ریتم ساز است . تعریف می کرد که یک برنامه در تهران داشتم و برای کرایه ارگ به پاساژی که کلیه آلات موسیقی در آن بودرفتم . وقتی از فروشنده ارگی را خواستم که ریتم بندری داشته باشد ، برای من ریتم های آبادانی و بوشهری را گذاشت بجز ریتم بندری . وقتی ریتم بندری را روی ارگ فروشنده اجرا کردم ، به من گفت که ما قادر به ساختن چنین ریتمی نیستیم .
_ فواد شکاری : چرا ریتم بندری توی کشور گم است و هنوز آن را نمی شناسند ؟
صحبت فواد این بود که ریتم بندری را شاید هر کسی بتواند بنوازد ، اما احساسی را که یک شخص بندری با نواختنش انتقال می دهد یک غیر بندری نمی تواند . جای تاسف دارد که ریتم بندرعباسی را هنوز در کشور ما نمی شناسند و آن را با دیگر ریتم های جنوبی کشور اشتباه می گیرند .
فواد از این ناراحت بود که کار موسیقی امروز بندر با یک ارگ معمولی هم میتوان انجام داد ( که این پیشرفت تکنولوژی را می رساند و خوب است ) اما خلاصه کردن ریتم ، ملودی ، بیس و ... را در یک آلت موسیقی زیاد جالب نمی داند . چرا که ریتم را باید دستگاه های ریتمی ( مثل دهل و کسر یا درامز ) اجرا کند ، ملودی را کیبورد ، گیتار کلاسیک ، عود ، ویلن و یا سازهای بادی و ... ، بیس را گیتار بیس و ... .
او می گفت که روز آقای غلامرضا صنعتگر پیش من آمد و از من یک ریتم بندری خواست تا به کشور های سازنده ارگ ( ازجمله ژاپن ) بدهد که آن را در محصولاتشان جای بدهند ، متاسفانه مورد قبول این کشور خارجی قرار نگرفته بود . اما اکثر ریتم های عربی از جمله : رامبو ، خلیجی ، لیوا و ... در محصولات شرکت یاماها وجود دارد . چرا ؟
زیاد تعجب آور هم نیست ریتمی را که هنوز در کشور ما آن را نمی شناسند ، چطور یک کشور خارجی آن را بشناسد و قبول کند . هرچند ارگ هایی که در بندر مورد استفاده عزیزان قرار می گیرد با این نام است .( یاماها )
در ادامه صحبت ها فواد شکاری تعریف و تمجید زیادی از : سروش خرمی نوازنده گیتار بیس ، مرتضی کریمی نوازنده ویلن و عود ، فاضل پیش نوازنده گیتار برقی و کلاسیک ، کمال رئوفی نوازنده ارگ و پیانو کرد و در ادامه اظهار داشت که مرتضی کریمی عود را بسیار زیبا و بندر الاصل می نوازد .
مرحوم منصفی را شاعری با سواد و دانا تلقی کرد ، جعفر اوج را نوازنده چیره دست عود نام برد و استاد علی حبیب زاده را خیلی قبول دارد ، اضافه کرد که حبیب زاده گذشته از کار موسیقی ، قرآن و تفسیر آن را خوب می دانست و تئاتریست خوبی است .
شکاری پیشنهادی داشت به کلیه عزیزانی که علاقه به کار موسیقی دارند و می خواهند آن را دنبال کنند که :
موسیقی را اول از نظر تئوری یاد بگیرند ( هر سازی که می خواهند بنوازند ) . متاسفانه زمانی که من کار موسیقی را آغاز کردم آنچنان پیشرفتگی در علم موسیقی در بندر عباس نبود و من موسیقی را با گوش کردن و تمرین و کمک دوستان یاد گرفتم ، اما خوشبختانه امروزه برای کسی که استعداد و توانایی موسیقی دارد بندر هم برای پیشرفت جای خوبی است . ( بماند که بیشتر هنرمندان ما برای شکوفایی استعدادشان به تهران می روند ) .

اكثر ما او را با نام خالو كريم مي شناسيم . بله علي قريشي كه از دوستان قديمي من است ، جواني با استعداد و داراي صدايي گيرا براي تحرير هاي شروند و سبك ربع پرده ( شرقي ) است .

از زماني كه او را مي شناختم مريد و ذاكر امام حسين بوده و در مجالس سوگواري ايشان شركت و حضور فعال و چشمگير داشته ، خودش مي گفت از 6 سالگي در تعزيه ها شبيه مي شدم .

( محمد قريشي در حال تعزيه گرداني )
از آنجايي كه پدرش محمد قريشي موسس و بنيانگذار منبر پانهو ( پا در آب ) كه در محله سيم بالا قرار دارد است علي هم پا به پاي او در امورات و مراسمات مذهبي شركت داشته و دارد .
پدرش هم صداي خوبي دارد و تا جايي كه من اطلاع دارم در سال 82 در مسابقه چاوشي ( شروند خواني ) كه در دبيرستان ناصر خسرو برگذار شد محمد قريشي مقام اول را كسب نمود .شايد علي هم اين استعداد را از پدرش به ارث برده است . قريشي تعريف مي كرد كه نزديك به 14 سال است كه با صدا و سيماي مركز خليج فارس همكاري داشته كه بيشتر در برنامه هاي راديويي و صداي روستا فعاليت دارد .

جاي تشكر و قدرداني دارد كه قريشي و پدرش اين هنر و استعداد خداداي شان را در راه ائمه اطهار استفاده مي كنند .

بر مشامم مي رسد هر لحظه بوي كربلا بر دلـم ترسم بماند آزوري كربلا
تـشنهء آب فـراتـم اي اجل مـهلت بـده تا بگيرم در بغل قبر شهيد كربلا
قبل از شروع مراسم فضاي محل را با دود كردن گشته عطرآگين مي كنند . كليه كساني كه وارد اين مجلس مي شوند نبايد با يكديگر سلام كنند كفش و دمپايي و جوراب را به پا نداشته باشند . وقتي بابا دستور نواختن داد ، نوازندگان كه همگي دهل به دست دارند شروع به نواختن مي كنند . حاضرين با زدن تخته و يا دست ريتم را همراهي مي كنند .
با شروع ريتم و ضرب بابا يا ماماي زار شروع به خواندن اشعاري ميكند كه باز هم با جواب دادن افرادي كه تخته يا دست مي زنند همراه است . اشعار ي كه خوانده مي شود هريك مخصوص يك باد ( زار ) است . مانند : شيخ ، شيخ شنگر ، شاه پري ، ديب و ... . كه با خوانده شدن شعر مورد نظر آن زار ، فرد زاري ( مركب ) از خود بي خود شده و حركات موزوني با ريتم انجام مي دهد كه شامل تكان دادن سر به صورت تعظيم و سجده به سمت بابا زار يا مامازار است كه خود اداي احترام است .

كه قبل از آن پارچه سفيدي را روي سر فرد مي اندازند در اين لحظه فردي كه گشته سوز نام دارد با دود كردن گشته طرف صورت شخص زاري باعث مي شود تا زار زودتر پائين بيايد .
گاه پيش مي آيد كه فرد مركب ( زاري ) با كيله افراد حاضر در مجلس دست مي هد و يا پيشاني و سر اشخاص را مي بوسد ، اغلب بوسه اي به طبل هايي كه در حال نواختن است و گاه به خيزران و عصاي بابا هم مي زند . پس از تمام شدن بازي هايي كه زار توسط مركبش در مجلس انجام داد ، خواسته اش را از مركبش مي خواهد . اين خواسته كه از زبان خود فرد زاري به بابا زار يا ماما زار گفته مي شود خواسته اي است كه فرد زاري بايد آن را انجام دهد تا آزاري از جانب زار به او نرسد . كه اغلب به زبان عربي ، هندي ، آفريقايي ، انگليسي ، ايراني .
بشتر زار ها تقاضاي زار گذاشته يك دوره براي اوست كه در اين دوره سفره اي انداخته مي شود كه در آن خواسته هاي زار فراهم است كه گاه با حلوا و يك شيريني ساده برگذار و گاه با قرباني كردن گوسفند يا مرغ و ... ( خون ) سفره بزرگي را براي زار پهن ميكنند تا زار از چيزهايي كه طلب كرده بود بخورد كه باز هم توسط فرد مركب و با دهان او كيله چيزها را مي خورد و پس از ميل كردن خواسته هايش بابا زار از او مي خواهد كه به مركبش ديگر آزاري نرساند و او را رها كند .
پيش مي آيد كه زار با خوردن چيزهاي درون سفره راضي نمي شود و قصد آزار و اذيت مركبش دارد . در چنين موقعيتي بابازار خيزران را برداشته و به بدن فرد زاري مي زند ، كه اين ضربات به زار نيز مي خورد . زار كه دردش گرفت از بدن فرد خارج مي شود . واين هنگامي مشخص مي شود كه فرد حالت اوليه خود را بدست آورده و ديگر مي داند كه كيست و ضرباتي كه به بدن او مي خورد را حس مي كند و به بابا مي گويد كه نزن من فلاني... هستم .
اما زماني كه زار كم توقعي باشد و خواسته اش را بيان كرد هنگام خروج از بدن فرد مركب او را رو به سمت دريا ميگذارند و بابا به او ميگويد كه خارج شود . نحوه خروج زار از بدن شخص بدين گونه است كه است كه فرد پاهايش را دراز كرده و با است انگشتان پا را مي گيرد و با چند لرزش و صداهايي كه مانند جيغ زدن است از بدن زاري خارج مي شود . پس از خروج مركب را با ضرب به پشت مي اندازد كه اغلب كسي ( بابا زار / مامازار ) از پشت او را مي گيرد كه با سر به زمين نخورد .
پس ازخروج زار تا شخص حالت اوليه خود را بيابد كمي طول مي كشد ، گاه ممكن است حالت تشنج داشته باشد و دست هايش مشت مي شود كه بابا با ريختن آب دهان ( تف ) در آن ، آن را باز مي كند .
در خاتمه مراسم از كليه حضار با چاي يا قهوه و حلوا پذيرايي مي شود . افردا پس از خوردن چاي يا قهوه نبايد استكان آن را روي زمين بگذارند ( مثل من ) بلكه بدست همان كسي بدهند كه چاي يا قهوه را به او داده . چون گذاشتن استكان روي زمين خود يك بي احترامي است .

در ضمن تا يادم نرفته اضافه كنم كه بحث و موضوع بازي زار بيش از اينهاست .نوشته اي را كه مطالعه فرموديد ماجرايي بود كه خود شخصا شاهد آن بودم و در آن مراسم شركت داشتم .كه بابايي اين مراسم بر عهده استاد جفتي زن معروف بندر قنبر راستگو ( كمبر احمد ) بود . ان شالله در آينده اي نچندان دور در مورد فعاليتهاي هنري استاد راستگو براي شما عزيزان خواهم نوشت .
اگر كتاب اي سياه زنگي ( عاشقانه سروده هاي بندري ) رو مطالعه كرده با شيد در صفحه دوم و سوم اين كتاب سروده هاي از شاعر و نوازنده چيره دست شهرمان جعفر اوج نوشته شده است . هرمز اوج هرمزي كه به جعفر اوج مشهور است ، متولد شده سال 1330 در دبي است و از جوانان ديروز محله سريگ كه هم اكنون ساكن محله شهناز مي باشد .
اي بونه بار مينُو بارن اُشتـُر جـِلووي يارُم سِوارن
دِل بهِ خاطر دلبَر جاني دستُم پُر از گل گلدون بارن
نوجواني 9 ساله و كلاس سوم دبستان فردوسي بود ، كه به دليل علاقه اي كه به عود داشت با حلب 4 ليتري روغن و چوب و ميخ و سيم قلاب براي خودش عودي درست مي كند و حدود يك سال و نيم با آن مي نوازد از آنجايي كه پدر مرحومش ناخدا بود ، جعفر هم در سفرهاي دريايي او را همراهي مي كرد . تا اينكه اولين عود را پدرش در دبي براي او مي خرد .

عروس خانم روي خو دَر بُكُن اي جا نِـشتـي يـَخـو نـَظر بُكُن
جَـشن عَروسي مُباركِت بـَشِـت اولاد بياري كهِ آوازخون بَشُت
پس از گذشت مدتي با استعدادي كه در ياد گيري عود داشت پله هاي طرقي را يك به يك پشت سر مي گذاشت . اما هنوز پخته نشده بود و جاي براي ياد گيري زياد داشت ، تا اينكه به پيشنهاد علي آقاي مقدم در منزل ايشان واقع در روبروي اسكله شهيد حقاني ( جنب نمايندگي پتوي گلبافت ) كه بعد ها به خانه فرهنگ و هنر تبديل شد ، به آموزش عود به جوانان علاقه مند و همشهري خودش پرداخت .
فـاطمهَ اريـت لـوله ( لوله قندي مكاني در محله شهناز)
هُو اكُنت تو غوري
مَـنكـَـل اكنت آتـش
روشن اكـُنت چولـَه ( پريموس )
از آنجايي كه در برنامه چند در چند صدا و سيما هنرمنداني چون : ارسلان عطايي ، ابراهيم منصفي ، حسين قدسي نژاد ، حوا رضايي ، علي حبيب زاده و فاطمه رضايي اجراي برنامه مي كردند ، جعفر اوج هم به جمع آنان پيوست و در جوار يكديگر به اجراي موسيقي مي پرداختند . كه تعدادي از اجرا هاي جعفر با خانم حوا رضايي بود .
بندر خليج فارس خاكش به خاكِ ماس هر جا كه دلُم ايخواست اَرَم بدون پاس
اوج هرمزي در فراگيري عود بيشتر آهنگهاي محمد عبدُه ( خواننده و نوازنده عربي ) را سر لوحه كار خود قرار مي داد و سبك نواختن عودش بيشتر خليجي و بندري است . ناگفته نماند كه جعفر گذشته از ترانه سرايي در فيلمهاي متعددي بازي كرده كه مشهور ترين آنها عبارت است از :
1 _ مو سرخه 2 _ پسر دريا 3 _ اشك يتيم 4 _ مبازره با كوسه 5 _ مرواريد 6 _ مفسدين .

از ديگر حرفه هاي اوج را مي توان مكانيكي موتور هاي ديزل دريايي و تعمير كاري دستگاه كپي نام برد كه وي هم اكنون در مغازه اي كه در فلكه شاه حسيني به طرف پل شهناز دارد به تعمير كاري دستگاههاي كپي مشغول است . در آخر شعري از جعفر اوج رو مي بينيد كه اون رو تقديم كرده به همه شما خوانندگان عزيز اين وبلاگ كه عاشق هستيد .
دلي كه عاشق نين اون دل دگهَ دل نين
مهـر و وفـا اينيـن اون دل دگهَ دل نين
دلـي كــه عـاشـقـِن هميشـهَ خـوشحالـِن
دل عاشق نابو پير چون مرغ در بالِـن
بی شک همگی کسانی که در بندرعباس در زمینه گیتار فعالیت دارند او را می شناسد و یا حداقل نام او را شنیده اند . حمید نامش و سعید نام خانوادگی اوست . 38 سال سن دارد و متولد محله سریگ بندرعباس است که هم اکنون در محله شاه حسینی ساکن می باشد . کار مویسقی را از کلاس سوم راهنمایی آغاز کرد و اولین سازی را که شروع به یاد گیری آن کرد ارگ ملودی کای کوچکی بود .
از آنجایی که علاقه به گیتار داشته با چوب و حلب روغن و سیم ترمز گیتاری درست می کند که با آن نواختن ملودی را تمرین می کرد . تا اینکه پول تو جیبی اندکی را که داشت جمع کرد تا به 1000 تومان رسید و اولین گیتارش را که کلاسیک اِکمونت هلندی بود در بندر عباس خریداری کرد . اولین شعری را که با آن یاد گرفت عاشِـق بودُم بی نِگاهِ توای دِلبر بود .
حمید سعید یاد گیری گیتار را از ملودی شروع کرد تا اینکه به کمک آقای نفیسی نواختن آکورد را فرا می گیرد . و پس از آن با مطالعه کتاب های خودآموز موسیقی بر دانش موسیقی اش می افزاید ، اضافه کنم که حیمد سعید شعر طنز هم می سراید .

صُبحِ زود موروک می خا
جَـک اُمگـهِ رو سَـر دو پا
از خُـو چـشمـُم ایـپـَروند
زَهر خو بی مهِ ایرسوند
گیج و مَنگ وا چشم خووی
مَکِـرکـوند و مَگشت دُمـبالی
مَـگفـتـهَ بی چـهِ اِدزهَ نـیـش کـاری
اُمگفت طبیعتِشِن نابوت هیچ کاری
در حدود سالهای 62 _ 63 بود که با نوازندگی ارگ توسط ناصر عبدالهی و خوانندگی وی ، کارش را به صورت گروهی ارائه می دهد که وظیفه آقای سعید در این گروه نواختن گیتار برقی بود.
از جمله سازهایی که استاد حمید سعید نواختن آنها را بلد است می توان از : ارگ ، انواع گیتار ( برقی ، کلاسیک ، فولک ، باس ، و ...) ، جاز ، ترامپت ، عود ، آکاردیون ، ویلن و ... را نام برد . که تاکید داشت که ویلن از بین این همه ساز مشکل ترین است .
او از بین خوانندگان بندری ناصر عبدالهی ، عیسی بلوچستانی و محمد شهسواری را به عنوان برترین و خوانندگان ایرانی فریدون فروغی و فرهاد را انتخاب کرد و نیز اضافه کرد که از سبک های رایج در دنیا بیشتر آنها را می نوازد از قبیل : فلامینگو ، جیپسی کینگ ، خان مارتین ، ریگی ، باب مارلی ، سانتانا ، آرمیک و غیره .

یهِ رانندهِ ناشناس
بَند شُکَردی تو خُلکی
شُگفت بیا بالا اسکناس
سَر کوچهَ کارگزاری
یکی شَکردهَ زاری
یهِ مُشت کلنگ و بی حال
از ترک رو خو بیزار
نِشترن دَه ، بیست تا بی کار
تو لووشون بُتک سیگار
لو دیریای بندر ما
کلنگو شُکردن سینما
یکی ووستادن چُرتِن
یکی چشمی بازن مُردن
درباره مرحوم منصفی گفت که : ایشان از همه نظر استعداد داشتند ، تئاترش قوی ، شعرش قوی . در یک لحظه انسان را غمگین و در یک لحظه شاد می کرد . و خیلی زود با آدم انس می گرفت . من بعد از یک هفته که به دلیل مسائل کاری به او سر نزده بودم و آخر هفته به دیدن او رفتم با من کلی بحث کرد و از دستم ناراحت بود که چرا به دیدنش نرفتم .!
حمید سعید در بسیاری از کاری مرحوم منصفی همکاری داشته به عنوان مثال : تا تو قَدر مهِ بُدونی دیر اَبوت ، از اون شُو کهِ چِشمُم وازت کهَ وا تو بودم مهِ آشنا و اَمون اَز ناموندگاری .
آقای سعید گذشته از کار موسیقی و آهنگسازی با هنرمندان به تدریس گیتار هم اشتغال دارد و نیز هفته گذشته به همراه گروه منتخب موسیقی سنتی ایران ( گروه جهله ) که در سوئد اجرا داشتند از سفر باز گشته که وظیفه آقای سعید در این گروه نواختن گیتار به همراه حسین گردین بوده است . او اضافه کرد که کسانی که علاقه ای به موسیقی دارند اگر دنباله رو آن باشند حتما یاد خواهند گرفت ناگفته نماند که در هر کاری سختی های فراوانی وجود دارد که این مشکلات و سختی ها نباید آنان را ناامید و از کار باز دارد . چرا که خواستن توانستن است .

شنبه نِـشتِن رو گـُفارهَ تو فکر پَک و پول نین
دازَن نـِشتِن نَغارن نَگـفتـِن ای شوم بیکارن
بیچارهَ شنبه ، هَر شنبه قول اَدیت کهِ اِمروز روز کارن
یهِ روز نگـفتن پراید اخـرُم یـهِ روز پول نون هـَم اِدنینن
یهِ روز دیر اَتی خونهَ همو روز حال خودت ادنینن
دِگهَ مُشتِت پیش مهِ بازن وَختی فول اَبی او موکهَ رودهَ ت دِرازن
چشمِت زیلِن بهِ هَمی چار کـَت بَنگیری او موکهَ دستِت هَم درازن
و اما امین قاسمی . . . 
بله امین قاسمی هم متولد 1355 و از جوانان پرشور و با استعداد محله شهناز بندرعباس می باشد ، قبل از آشنایی و کار با عیسی او را می شناختم و جزء یکی از بهترین دوستان است .
تعریف می کرد که در سال 68 دوچرخه ای داشتم که آن را با یک ارگ ملودی کا ( بادی ) عوض کردم ، ولی در آن سالها جایی برای آموزش موسیقی یا ارگ نبود و اگر هم بود به صورت خیلی مبتدی آموزش می دادند . اما از آنجایی که علاقه زیادی که به ارگ داشت و فکر می کرد که می تواند آن را یاد بگیرد ، بی کار ننشست و راه را در پیش گرفت تا به اینجا رسید . . .
(( زندگی ))
زندگی مِثِ یهَ بادِن وا یهَ زوزهَ گم اَبوت توی آوازهِ یهَ سازن وا یهَ لحظهَ گم اَبوت
زندگی مِثِ سَـرابِن تـو اَری و او اَریــت زندگـی خـیلی خـَرابن تـو اَکی و او اَریت
زندگـی وَخـتی خاشِـن دِلـبر نـازت بِخـَرد با نـگــــاهِ چِـشـمـونِت پـی بهِ رازت بُبَرد
زندگی وختی خاشن دل آدم جون بگـنـت تا اَتی جـون بگیری دل از غم بون اَگِنت
دوران تحصیلاتش را در مدرسه ابتدایی مهدیه ، راهنمایی سید جمال الدین اسد آبادی و راهنمایی مدنی و هنرستان شهید حقانی در رشته هنر شاخه گرافیک گذرانده است .
در سال 75 بود که احساس کرد آنچه را که باید یاد بگیرد ، یاد گرفته و تصمیم به راه اندازی یک گروه موسیقی کرد که خوانندگی آن برعهده آقای اسحق احمدی و حمید شکوهی بود . تا اینکه به واسته دوست عزیزی به نام علیرضا پاکدامن با عیسی بلوچستانی آشنا می شود که این خود مقارن بود با سال 78 .
از آنجایی که تن صدای عیسی را برای شعرهای بندری مناسب دانست ، کار خود را با او آغار کرد که تا حالا پنچ کاست را با صدای عیسی و همکاری دیگر عزیزان وارد بازار کرد که نام آنها به ترتیب زیر است :
1 _ جاده عشق
2 _ مستان خرابات
3 _ منمداس
4 _ بارون بارکو
5 _ لحظه بیداری
امین می گفت در موسیقی هرچه یاد بگیری باز هم کم است و از عزیزانی که در کار موسیقی هستند می خواهم که کار خود را با تکنولوژی روز پیش ببرند و این بدان معنا نسیت که موسیقی سنتی خود را فراموش کنیم بلکه از دنیا عقب نباشیم .!
او کار فراگیری ارگ را از سال 81 به صورت علمی آغاز کرده و تا کنون کتاب های فراوانی در رابطه با آهنگسازی و نت مطالعه کرده از قبیل :
_ کتاب نت آکسل بنتین انگلیسی ( آهنگساز ) 6 جلد .
_ کتاب چرنی .
_ کتاب آلویز اشمیت آمریکایی .
_ . . .
در کاری جدیدی که از امین قاسمی و عیسی بلوچستانی اجرا می گردد تجربه اطلاعاتی اش را به نمایش خواهد گذاشت . او کار آرانژمان یا همان آهنگسازی و تنظیمات را بیشتر دوست دارد و نیز علاقه زیادی به ویلن دارد چرا که به قول او یک ساز احساسی ست ، لازم به ذکر است که امین پنجه ای به گیتار هم می زند و کم و بیش شعر هم می سراید .
در آخر شعر مورد علاقه من که از سروده های امین قاسمی ست رو تقدیم می کنم به شما عزیزان.
شاخهَ گل محمدی
شاخه َگل محمدی اِدگـفت اَتارُم بی تـو یار_خـودت گـلـــی فــصـلِ بـهـارُم تــو بـیـار
روزگـارایـکـهِ جُـدا از مهِ نـگار بچگـی_روزون جمعهَ یادِتِـن اون قـرار هـفـتگـی
ازیاداَریت اون حادثهَ اون لحظهَ واون خاطرهَ_وَختی که تو صدام تکهِ توآینه تو پنجرهَ
بی مهِ تـَبرُد تا آسمون تا انتهای کهکـشـون_بی تو مَبرُد تا اوج عشق دورازخیال آدمون
بَسِن دِگهَ ازعشق مَگهَ اززندگی ازدِل مَگه_ازخونه اون کاهگِلی ازسادگی از ول مَگهَ
توناتونی گنوغ بَشی سادهَ وبی دروغ بَشی_تو قلب مهِ بون بگیری شعله بی فروغ بَشی
حمید سعید هم غریبه نیست او ...
متولد 1349 است و دارای سه فرزند . شاید خانواده آنها اولین قبیله کوچ نشینی باشد که از سیستان و بلوچستان به قصد کار به سمت هرمزگان آمده اند . از قول پدربزرگش می گفت که نخستین جای اتراق آنها بعد از کوچ از بلوچستان میناب ، پس از آن چاه سمال ( چاه اسماعیل ) ، از چاه سمال به چاه فله و در آخر از چاه فله به محله سر بالایی کمربندی کوچ و در آنجا به دلیل وجودآب و هوای خوب و رونق یافتن بندرعباس به عنوان شهری تجاری ساکن شدند که این خود مقارن بود با حضور پرتغالی ها در بندرعباس .

وقتی از او پرسیدم : عیسی کار شعر و موسیقی را از کی شروع کردی ؟ در جواب من گفت : از کودکی و تو گهواره . گفتم بیشتر توضیح بده من متوجه نشدم . گفت : به دلیل اینکه هر نوزادی که در اندول ( گهواره ) است نخستین کلامی که از مادر می شنود به صورت شعر ( لالایی ) است . له لالالا له لا . . . و گیتار را برداشت و لالایی زیبایی با آن ترکیب کرد .
نِم نِم بارون کوتوکِ پیشی شُوُن تار وچراغ موشی
نه یادگاری از اون گذشـتهَ واخاک غَم بو هُوِ گِراشی
دلُم نَه جارن بی یار دیـرین صدای بارون داخل کرگین
حس غریبِ یهَ عـشق کهنهَ دُخـتون زیـبا پاتـَل ایسین
بابا کجــارهَ بی ما ِول ایکــهِ ایزَد بی دیریا دل یکدل ایکهِ
واکاه گل عشق خونهَ شَساختهَ ترک دیار وخاک وگِل ایکهِ
وخـتـی مانـشـتهَ روی گُفارهَ شوون شابودهَ پراز ستارهَ
مهتاب شَنشتهَ رو بال کرگین قصهَ شَگفتهَ بی بی دوبارهَ
در ادامه صحبت گفت : که در رژیم سابق در مدارس ساعتی به نام ساعت شعر ( زنگ شعر ) وجود داشت و هرکس در این ساعت شعری می خواند تا نوبت به من رسید ، کنار تخته سیاه رفتم و شروع به خواندن یک شعری کردم که با تشویق ملعم و همکلاسی ها روبرو شدم و از آن به بعد هر کلاسی که ساعت شعر داشتند من را می بردند تا برایشان بخوانم . که در آن زمان من کلاس اول دبستان بودم .
دقیقا کلاس دوم دبستان بود که انقلاب شد و با عوض شدن حکومت ساعت شعر هم از کلاس های درسی حذف شد اما خاطره کلاس اول دبستان نیز با عیسی همچنان همراه بود و از ذهنش پاک نشد .

تــا خـدا یـارُمـن یاری دِگـــهَ اُمـنـاواتِـن تــا دُعــا کـارُمِن کاری دِگهَ اُمـناواتِن
بِرهَ ای نامهربون کاری دِگهَ با تو اُمنین تا علی یارُمِـن یــاری دِگــهَ اُمـناواتِن
اون که غافـل نابـواز پَرکـاه تـو لُو مـور تـو دل سـیـاه شـو ادیـدن نـوراَلَــنــــور
حرکت مور و ملخ از دید او پنهون نین اون کــه هـمـراهِـت اتـات تـا لـُو گـور
روزگار سپری می شود تا اینکه عیسی ساز مورد علاقه اش گیتار را پیدا می کند و پنجه ای بر آن می زند و شروع به یاد گیری آن می کند البته نا گفته نماند که استاد حمید سعید هم دراین راه او را یاری می کند .
در طول این سالها بلوچستانی ، گذشته از فراگیری گیتار ، به سرودن شعر های بسیاری در سبک عرفانی و عاشقانه نیز مشغول بوده تا اینکه آشنایی با آقای امین قاسمی تحولی در کار موسیقی او نیز ایجاد می کند .
مِثِ بارون سربـهِ زیربـَش یـار گُـشـنـهَ و فَـخـیـر بَش
یــاد مــردمـون خــــســتـهَ یـــادِ زنــدون واسـیر بَـش
مِـثِ رودخـونـه رون بَـش یــاور مـسـتـضعـفـون بَش
باشـتا کـهِ مـودت سـفـیـدن وخت پیری تو جوون بش
بیشتر ترانه های بلوچستانی را خودش می سرایید و کار آهنگسازی آن برعهده امین قاسمی ست . ناگفته نماند که عیسی سروده های بسیاری را از استاد صالح سنگبر را هم اجرا کرده و خواهد کرد ، در ضمن با آقای سنگبر هم به واسته آقای جلال منصفی و برحسب اتفاق آشنا می شود و به پیشنهاد او بوده که نام گروه را رامی گذاشتند .
نخستین کار هنری عیسی کاستی به نام جاده عشق است ، که کار آهنگسازی آن را امین قاسمی و تنظیم و ظبط آن را آقای اسحق احمدی با یک دک ساده معمولی ( نه میکسر ) انجام داده است ، که با استقبال مردم روبرو شده و تشویق به ارائه کار های جدید و بهتر می شود .
زیباترین شعر او که در کاست جدیدش اجرامی شود ، دشنه نام دارد که عیسی آن را تقدیم کرده به ناصر عبدالهی ، رضا صادقی و . . . دیگر عزیزان که در موسیقی جایگاهی به ظاهر بالاتر از او دارند :
اَگـهَ دسـتِ زَدن اِتـهـهَ بزن بـی دُشـمنِت دِشـــنهَ
اَگـهَ شِـعـری اَگی حـتی بگـهَ از مـردمـی گــُشنهَ
زبون بی زبونون بَــش عـصــایِ ملــت کـور بـَش
تو ای تاریکی وظـلـمت چــراغ روشـن نـور بـَش
بُکُن به عاجزی دل خاش نونِ شُـوخـُوبُکُن بَش بَش
مَخُـو زیر لِحاف گـــــَرم بگین زخـم پـوتـوک ومَش

عیسی اعتقاد بر این دارد که با مهاجرتهای بی رویه از شهر های مختلف ایران به این استان روز به روز واژه های سنتی و کلمات بومی و اصیل ما کمرنگ تر می شوند و تکرار کلمه های فارسی با مخاطبین فارسی زبان ، موجب می شود کلمات بومی رفته رفته فراموش شود و جای خود را به واژه های غیر بومی بدهد و نیز افراد شاعر و تحصیل کرده ای هستند که با چنگ ودندان نمی گذارند که این واژگان بومی که جزئی از فرهنگ و سنت ما هستند از بین برود که می توان از استاد صالح سنگبر یادی بکنمی که با نوشتن کتاب (( یادتن )) گام محکمی در این زمینه برداشته است .
(( پرنده ))
شـروع تـازه ای آغـازُم هادهَ بـدو دسـتـُم بگـهِ پروازُم هادهَ
مــواتــِن کـهِ بُـخـونم از ته دل بدو مَــشـکـَـن دِلـُم آوازُم هاده
مـِـه واتــو بـا دو تا بال خیالی مِـه وتــو بـا دو تـا دستـون خالی
هَنوز هَم دیر نبودن بی پریدن نـمونـدن بـی خـومــو دِگهَ مَـجالی
مــهِ نـاتونـُم بِـرَم بی تو مَحالِن گـَمونــُم عـمـر مـِه رو بـه زوالـن
اَگـَه ماه و ستاره بی مه هادن به غـیـر از تـو هـمهَ فکر و خیالن
تــویــی تـو آخرین برگِ بَرندَه دَم مَـرگـُم تـو اِتکـرد بـی مـهِ زندهَ
توهُندی بی مهِ اِتگفت یالله پابَش بـــدو بـــا هــم بــریم مــثـل پـرندهَ
سوالی که من از همه عزیزان هنرمند پرسیده ام این است که نظرش را درباره موسیقی استان بگوید ، که عیسی گفت : نظرم درباره موسیقی استان مثبت است ، حتی اگر ما به دو _ سه دهه قبل برگردیم باز هم موسیقی استان حرف زیادی برای گفتن دارد . در آن موقع گروهی بود به نام یارچغلو که در این گروه سازهای زیادی به کار می رفت و در اجرا هم موفق بودند که خود سند محکمی بر این مقوله است .و یا مرحوم منصفی که از صدای گیرا و دلنشینی برخوردار بودند که هر شنونده ای را مجذوب خود می کرد و در آن زمان با امکانات محدودی که بود نمی توان ایراد زیادی از موسیقی استان گرفت .
غروب بـنـدر و دیـریای بـندر صـدای مـوجـن وآوای بندر
توی عشـق وصفا وساده بودن اتارت شرجی وگرمای بندر
بدوای بندری ای سینه سوخته بسازیم خونه بی فردای بندر
بدو وا یک دلی و هم زبونی ببندیم عهد و پیمون پای بندر
و اما موسیقی حال حاضر استان ، همانطور که در جریان هستید خواننده های زیادی در سبک پاپ دارد که با قدرت هرچه تمامتر خود را از اینجا به پایتخت رسانده اند که انصافا سنگ تمام گذاشته اند ، آیا این بی انصافی نیست که بگوئیم موسیقی ما ضعیف عمل کرده . . . ؟
کار جدیدی که عیسی در دست دارد چوکلکی نام دارد که به عنوان خواننده مهمان و با حضور آقای ناصر زرجام ( که اولین کاست ایشان است ) می باشد ، حضور داشته باشد .
و اما امین قاسمی . . .
چند روز پیش خونه یکی از دوستان دعوت بودم و با هم داشتیم یکی از کانالهای ماهواره رو نگاه می کردیم که آهنگ بندری قشنگی با صدای خواننده خانمی به نام آرام پخش می شد :
عـیدِ نـوروزِ گـذشـتهَ مـهِ خـاطر خوات بودم تا چـشمُم کـَفت تو چـشمـت از راه بـی راه بـودُم
هر روز مَهندهَ سر رات مه گل یاس امهسته حـــرف اُمــنَهَـه بـه گـفـتِـن ولـی نـگـاه اُمهَــستهَ
حالا بی قرارُم تو اِتکهِ چشم انتظارم تو اتکهِ نفرین به قلبت بَشت یار از راه بی راهُم تواتکهِ
در پایان شعر این عبارت روی صفحه تلویزیون اومد :
با تشکر از بچه های بندرعباس

به نظرشما منظورش از بچه های بندرعباس کیا بوده ؟ نا گفته نمونه که گروهBOYS هم این شعر رو اجرا کرده و در پایان هم از محمد روهنده تشکر شده بود ، احتمالا منظور آرام هم آقای روهنده است چون اجازه خوندن این شعر رو روهنده در دبی به اون داده . ولی آقای روهنده که نه شاعر و نه آهنگساز ، فقط خواننده است . شاید منظورش نورالله ست . کمتر کسی اون رو می شناسه نورالله اشکو شاعر و آهنگساز این شعر و بسیاری از شعر هاییه که محمد روهنده و شاید دیگر عزیزان هم اجرا می کنن ولی تا بحال جایی اسمی از اون برده نشده . هدف من از این پست معرفی شاعر و آهنگساز ، نورالله اَشکو ست .
اَگـَـن بندریون خون گرم وسادن زن ومردون هَـمهَ شـوبااِرادَن
تو صـیادی ، تحصـیل و تـجـارت سـر افراز و صبور و با وقارن
تو عـِلم و دانش و حَتی طِـبـابـَت بـنـدر ایـشـهَ جـونونِ با لـیاقـت
او که متولد 25 بهمن ماه سال 45 است ، از کودکی در محله برکه گرد که یکی از محله های قدیمی بندرعباسه بزرگ شده و تحصیلاتش دیپلم است . از آنجایی که برادر بزرگش نورالدین اشکو در کار موسیقی بوده زمینه ای برای رشد استعدادهای نهفته او فراهم می شود .

در سن 15 سالگی با ارگ ملودی کا ( بادی ) که برادرش نورالدین داشت و نیز علاقه بسیاری که به این ساز دارد ، اقدام به یاد گیری از برادرش کرده و اولین گام موسیقی خود را برمی دارد . به گفته نورالله در آن سالها ( 1360 ) در موسیقی و شعر آنچنان گستردگی نبود و او بیشتر اشعار حبیب زاده ، صالح آتون و حتی یارچغلو را با ارگ تمرین می کرد .
گوش بُکُنی دردِ دلم از غصهَ خونین جگرُم
بامدرک لیسانس خو بـیـکــــارم ودربـــدرُم
جَـوونـی ورزشکـارُم از تـــنـبـلـی بـــی زارُم
نمازوروزهَ سرِ وقت ولی که حیف بی کــارُم
فعالیت گروهی او از سال 65 با نوازندگی و خوانندگی در گروه های موسیقی به صورت پراکنده و غیر مداوم شروع شد که اغلب این گروه ها با ریتم دهل کسری و جاز کار می کردند چون در آن زمان با کمبود امکانات و عدم رشد تکنولوژی ریتم سازی با ارگ مشکل بود و یا بهتره بگم که وجود نداشت.
شعر دختو که اهل دل مَرَه ( قلب خسته ) نخستین کار و عیدِ نوروزِ گذشتهَ ( بی قرار ) دومین کار او که در سال 68 ساخته شد و نیز تعریف جریانی است که برای او اتفاق افتاده .اشکو تمام شعر هایش را آهنگسازی می کند بعد به دست خواننده می دهد ، که بیشتر اشعار او را محمد روهنده خوانده به دلیل اجرای قویی که دارد ، از قبیل :
1_ ای ستاره دل مه وا تو غم اینین
2_ آسیه بدو از خونه در
3 _ ای لاله دل بلالن
4_ بی قرار
5_ دختو که اهل دل مره
6 _ راه تو مره ایطو
7 _ ...
ای ستارهَ سرونازی چون نسیمی دل نوازی
لُوو تو چون غنچهِ گل باید هَم بی خُو بِنازی
ای سـتارهَ دلِ مـهِ بـا تـو غـم ایـنین
ای ستارهَ خوشکلی چیزی کم ادنین
بـُدو تـا دورت بـِگـَردُم
مهِ بهَ قوربونِت بگردُم

نورالله تا کنون نزدیک به 40 شعر سروده که یکی از آنها فارسی ست و نیز برای تمامی آنها آهنگ و اِوِرتور ساخته که این خلاقیت ذهن او را می رساند . شعر جدید او که به تازگی با صدای آقای رضا عباس زاده وارد بازار می شود داد و غار نام دارد .
هَر روز از خونه داد وغار زَنِکَه می کهِ خستهَ
بـه خاطـرِ سُـک سُـکِ زن خـُو کهِ مهِ امنهَستهَ
شَگـفـت بـره بـهِ هر دیار تـوپول بـیـار بـســتـهَ
چِـشـم وا چـِش همـسـایه فـقـط پول شَــواســتهَ
حالا قرض وکول اُمکهِ دِرهـــَـم جـور اُمکـهِ
رفــتـُم دُبــــی پـی کــار یَک تایی مـول اُمکهِ
وقتی از او پرسیدم آیا شعر هایش را به کسی بجـز روهنده هم می دهد یا نه ؟ خیلی بی دغدغه و بدون منت گفت که چرا ندهم با کمال میل . ولی اول باید اجرای شخص را ببینم بعد نظرم را میدهم . چرا که از نظر او هرکسی توانایی خواندن هر شعری را ندارد . در ضمن بجز محمد روهنده و رضا عباس زاده ، محسن نجم الدینی و حسین اشکو ( برادر نورالله ) شعر های او را نیز خوانده اند .
بی دل اُمگفت ای دل دختو بکن تو وِل صبح تو نَری صحرا تا دختو بَشت عاقل
اون روز نَرفـتُم دَر عـشقی بـوده پَـرپَـر حـــالــا دلـش اُمــبُـرد حــالا بــودم دلـبـر
در ضمن اشکو بجز سرودن شعر و آهنگسازی ، به تنظیم کارهای محسن نجم الدینی و دیگر دوستانش مشغول است که در آینده ای نچندان دور شاهد آلبومی از اشعار اشکو با صدای خودش خواهیم بود که کار ظبط آن نیز بر عهده استودیو نجم الدینی و همکاری اوست .

به امید روزی که این قبیل افراد در جایی بهتر از این وبلاگ تقدر و قدردانی شود . نا گفته نماند که در همین بندرعباس نورالله های فراوانی وجود دارد که هنر و گنجینه اشعار خود را در دفتری توی منزل نگهداری می کنند چه بسا اشعار زیبایی که دل هر شنونده ای را به وجد می آورد ولی افسوس که . . .
بنام آنکه نامش بی نشان است نشانش آیه های بی کران است .
تو رَفـتی و با رقـیـب مـِه نِــشـتی پیغوم اِتـدا بـِی مِه کهِ تـو زشـتی
یـادُم اَتـات وَخـتی دورم تَـگـشـت بـِی مـهِ تَـگـفـت حـوریِ بهشـتی
بی شک همگی ما با شنیدن این قطعه ، سریعا یارچِـغَلو چِـغَـل ایدا بـی خُــو را به ذهن می آوریم . به نظر شما این شعر را چه کسی سروده و خواننده اش کیست ؟ بله شعر یکی از بومی سروده های قدیمی بندری است که در دوران قدیم بین مردم رواج داشت و خواننده اش آقای حسین قدسی نژاد یا همان یار چغلو می باشد . حسین قدسی نژاد که از جوانان دیروز محله سریگ می باشد ، نخستین کار هنری خود را در سالهای 51 ، 52 در رادیو با همکاری : مرحوم منصفی ، عقیل خواجه نژاد ، غلام توسلی ، حسنی پور و احمد توحدی آغاز کرد ، که این گروه بنیان گذار موسقی پاپ در بندرعباس بودند .

از آن پس در دوره دبیرستان (سال 54 ) بود که قدسی نژاد گروهی به نام لیوا تشکیل داده و عزیزانی چون مرحوم جمشید شاه ایلی نوازنده گیتار کلاسیک ، احمد قاسمی نوازنده جاز ، ابرهیم شهدوستی نوازنده تومبا ، شهریار نصیری نوازنده ارگ و مرحوم عبدی بلوچی نوازنده گیتار بیس در آن فعالیت داشتند .
گروه لیوا نخستین کار خود را از طریق صدا و سیما در سال 55 به اجرا گذاشتند که یک کار فوکلوریک ( محلی ) بود که به صورت پاپ در آمد و با آهنگ یار چـغلو نیز معروف شدند در ضمن کار تنظیم و آهنگ سازی شعر نیز بر عهده خود گروه بوده است .
مـَواتـِن مـهِ هَـمی از خدا خـو بِگنتن داد مهِ از هر دو تا تُن
نَگینی تُو روز خاشی تو دنیا هر دو تا تُن بَشی تک وتنها
از این گروه 2 آلبوم به یادگار مانده که خوانندگی آنها را علاوه بر آقای قدسی نژاد ، احمد قاسمی و ابراهیم شهدوستی نیز بر عهده داشتند .

قدسی نژاد در سال 60 ازدواج کرده که حاصل این ازدواج 4 فرزند می باشد . او از بین خوانندگان استان که هم اکنون فعالیت دارند : ناصر عبدالهی ، رضا صادقی و امین بلوچی ( گروه ریچاک ) را بیشتر از همه می پسندد و نیز اعتقادش بر این است که یک هنرمند باید بتواند گروه را اداره کند ، خواننده کسی است که سولفش را بداند و ، گام را باید بفهمد و از نُـت سر در بیاورد . ( در ضمن گام صدای او لاماژور یا می مینور می باشد ) .
او می گفت که سبک موسیقی بندر العان یکی شده و اکثر گروه ها در یک سبک ( سر هیشی ) کار می کنند و باید تنوع کاری وجود داشته باشد . مثال که او برای من زد این بود که گفت : سبک باب مارلی و سبک سانتانا هر دو پاپ است اما وقتی به آنها گوش می دهیم زمین تا آسمان فرق دارند که این همان نبض موسیقی فرد است که حالت نبوغی است .

قدسی به خاطر مسائل کاری العان نمی خواند و مدتی است که از موسیقی کناره گیره کرده ، اما خودش می گفت که اگر گذر عمر این اجازه را به او دهد یکی دو کار دیگر از موسیقی را انجام داده و ... خدافظ .

با تشکر از بپ گپوی عزیز که این قرار ملاقات رو ترتیب داد .
